تبليغاتX
محکوم نکن
محکوم نکن

مغز همجنسگراها متفاوت است

حتما بخونید.به همه توصیه میکنمش

 

*به ادامه مطلب مراجعه کنید*


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/03/30ساعت 15:49  توسط هم.ج.گ  | 

بچه ها اينجا يه خبراييه!شما نميخوايد تبريك بگيد؟!

دو نفر ديگه هم موفق شدن

تبريك به انرژي و فرهاد

اسما رو كه كنار هم مينويسم از خوشحالي خندم بند نمياد

+ نوشته شده در  87/03/28ساعت 2:31  توسط هم.ج.گ  | 

سلام دوستان!

به تازگي با دوستي آشنا شدم كه از لحاظ روحي بسيار عجيب و جالب توجه هستن.نام زيباي ايشون "مريم" خانوم هست.اين خانوم عزيز روحيات قابل احترامي دارن.از همه مهمتر دنبال يه شريك خوب ميگردن.از اونجايي كه من نتونستم به ايشون كمكي كنم ازشون خواهش كردم كه اجازه بدن من اين موضوع رو اينجا بيان كنم كه خوشبختانه منت گذاشتند و قبول كردند؛

مريم خانوم ما يه خانم بسيار فهيم و قابل اعتماد هستن.اما يه چيزي جالب راجع به ايشون نظر من رو جلب كرد.ايشون تمامي تمايلشون رو عواطف خلاصه شده.

مع هذا تصميم به پيدا كردن يه دوست خوب براي اين عزيز گرامي گرفتم.

ميدونم كه خيلي از لزها اينطور تمايلات رو دارن.همچنين به دنبال يه شريك مناسب هستن.به قولي"آنچه يافت مينوشدم آرزوست"

ايشون 24 ساله هستن و ساكن شيراز هستن.از ظاهرشون چيزي نميدونم چون افتخار ملاقات با ايشون رو نداشتم.تا جايي كه من مستحضرم بسيار مستقل و عاطفي هستن.

القصه:

يه خانوم حدود سن خودشون كه ساكن شيراز باشن و تمايل به برقراري ارتباط با ايشون باشن ميتونن تو قسمت نظرات به صورت خصوصي برام پيغام بزارن تا انشاالله فرجي بشه...

مهمترين مسئله اين كه ايشون علاقه اي به س ك س ندارن.ارتباطي كاملا عاطفي و احساسي رو ميپسندن.طبق فرمايش خودشون""بتونه این قضیه را درک کنه بدون سکس منو بپذیره و بتونم باهاش غذا بخورم قدم بزنم خرید برم حرف بزنم و در همین حد شاید گاهی در اغوش بگیرمش""

ضمنا ايشون تاكيد دارن كه طرف مقابلشون هيچ تمايلي(هيچ تمايلي)به جنس مخالف نداشته باشه.

 

 


 

همگي دوستان توجه داشته باشن كه ايجاد اين پست هيچ گونه تاييدي از طرف اينجانب جهت ايجاد ارتباط با مريم عزيز را به همراه نداشته و نخواهد داشت و در صورت انتخاب و تمايل اين خود شما هستيد كه تصميم گرفتيد و اينجانب هيچگونه عواقبي را پذيرا نيستم.

+ نوشته شده در  87/03/26ساعت 19:59  توسط هم.ج.گ  | 

این نتایج مبتنی بر مصاحبه هایی است در سال ۷۰-۱۹۶۹ با بقریبا ۱۵۰۰ مرد و زن همجنس خواه که در ناحیه خلیج سانفرانسیسکو زندگی میکردند.موضوعات مورد تحلیل پژوهنگان عبارت بودند از روابط مصاحبه شوندگان با پدر و مادر و برادرها و خواهرهای خود طی سالهای رشد خویش و میزان همنوایی آنان با مفاهیم کلیشه ای زن بودن و یا مرد بودن در دوران کودکی خود و روابط آ»ان با همگنان و افراد خارج از خانواده و ماهیت تجارب دوران کودکی و تجربه های جنسی آنان.در تحلیلهای آ«اری سعی شده رابطه این گونه متغیرها با رجحان جنسی در بزرگسالی بررسی شود.

۱- بنظر میرسد که رجحان جنسی پسران و دختران به هنگام ورود به دوره نوجوانی تعیین شده بود و هر چند که احتمالا هنوز ار لجاظ جنسی فعال نشده بودند.

۲-احساسات جنسی که سه سال پیش از نخستین فعالیت ((پیشرفته)) همجنس خواهانه در پاسخ دهندگان ظاهر شده بود میتوانست هم شاخصی از گرایش آنان به همجنس خواهی باشد و هم همجنس خواهی را تقویت کند.این احساسات ظاهرا نقشی موثرتر از فعالیتهای همجنس خواهانه در پیدایش همجنس خواهی در دوره بزرگسالی داشتند.

۳-زنان و مردان همجنس خواه مورد پژوهش در دوران کودکی و نوجوانی چندان هم از تجارب دگر جنس خواهی بی بهره نبودند.فرقی که آنها از این لحاظ با همگنان دگر جنس خواه خود داشتند این بود که آنان این تجارب را مایه خشنودی نیافته بودند.

۴-در میان زنان و مردان مورد پژوهش پیوند نیرومندی بین ناهمنوایی جنسیتی در دوره کودکی و پیدایش همجنس خواهی وجود داشت.

۵-ظاهرا همانند سازی پاسخ دهندگان در دوران رشد با والد ناهمجنس خود تاثیر شایان توجهی در همجنس خواه یا دگر جنس خواه شدن آنها نداشت.

۶- در مورد زنان و مردان مور پژوهش بنظر میرسید که ارتباط ضعیف با پدر نقش بیشتری در مستعد ساختن آنان به همجنس خواهی داشته است تا کیفیت ارتباطشان با مادر.

۷- در رشد روانی-جنسی زن و مرد اگر هم تفاوتی باشد این است که ظاهرا ناهمنوایی جنسیتی در مورد مردان و روابط خانوادگی در مورد زنان نقش نسبتا مهمی در بوجود آ«دن رجحان جنسی آنان ایفا کرده است.

 

(برگرفته از کتاب "زمینه روانشناسی"ـنویسندگان:اتکینسون(ریتا ل).اتکینسون(ریچارد س).ارنست هیلگارد)

+ نوشته شده در  87/03/17ساعت 12:41  توسط هم.ج.گ  | 

من یه کار تقریبا سخت رو پیشه گرفتم.هر کسی که به نظرم مثل من باشه(منظورم اینه که تمایلش مثل من باشه و همجنسگرا باشه)رو سعی میکنم ازش چند تا سوال بپرسم تا ببینم چقدر تو این ادراک و تشخیص دقیق و صحیح هستم.

دیروز با کمال تعجب با صحنه عجیبی مواجه شدم.با یه گی مواجه شدم و بعد از کلی خود خوری ازش پرسیدم که شما گی هستید؟!ایشون هم انگار از سوال من جا خورده بود بدون هیچ عکس العمل اضافه جواب دادن:نه

از جوابی که داد جا خوردم!دوباره با اسرار پرسیدم:ترنس؟هومو؟

این بار با تردید گفت:ننننننننننه

دیگه مطمئن بودم که داره دروغ میگه.چون نشانه هم تو گردنش بود.من گذاشتم رفتم اما یه مسئله رو نفهمیدم...

چرا با وجود شواهد واضح باز هم صادقانه جواب نداد؟میتونست مثل بقیه که من این سوال رو ازشون میپرسم از من هم میپرسید شما لز هستید؟!!!

ترس و تعجب تو وجودش موج میزد.شاید خیلی بد بحث رو شروع کردم اما این یه عادته.

اگر یه روز یکی مثل من مزاحم اوقات شریفتون بشه و ازتون سوال کنه که همجنسگرا هستید چطور باهاش برخورد میکنید؟!؟!؟!

+ نوشته شده در  87/03/12ساعت 14:48  توسط هم.ج.گ  | 

براساس گفته‌هاي يك پناهنده همجنس‌گراهای ایرانی، جمهوري اسلامي مكان خطرناكي براي همجنس‌گراهاست و زندگي در مكاني كه مردم به دليل عاشق شدن كشته مي‌شوند توام با ترس و نگراني است.
او می‌گوید، اگر قرار است با کسی بجنگیم، او خدایی است که ما را به این صورت آفریده است.

يك پسر همجنس‌گرای جوان ايراني در نوشته‌اي كه به وب‌سایت سازمان همجنس‌گرایان ايران (آی آر کیو او) ارسال کرده می‌گوید: "در ايران جايي براي رشد گرايشاتي كه غیرعادی تصور مي‌شوند مثل همجنس‌گرایی وجود ندارد. من در ايران متولد و بزرگ شدم؛ كشوري كه مردم را به خاطر عشق به يكديگر مي‌كشند."
"دولت من، همجنس‌گراها را با این عنوان كه ما دشمن خدا هستيم مي‌كشد. رييس‌جمهور من، حتي وجود ما را به عنوان بشر رد مي‌كند؛ همان‌طور كه در سخنراني‌اش در دانشگاه كلمبيا اعلام كرد؛ هيچ همجنس‌گرایي در ايران وجود ندارد."

"اگر او مي‌تواند بگويد هيچ همجنس‌گرایي در ايران وجود ندارد به اين دليل است كه ما نمي‌توانيم خودمان را نشان دهیم و بايد پنهان شويم، چرا كه در صورت حضور در انظار، آن‌ها ما را شلاق مي‌زنند، اعدام مي‌كنند و مي‌كشند."
او در نامه‌اش افزوده است: "آن‌ها به ما مي‌گويند به دليل عشق به همجنس، با خدا درافتاده‌ایم. من مي‌خواهم بدانم اگر واقعا اين موضوع درست است، پس چرا خداوند ما را به اين صورت خلق كرده است؟"

گناه من چیست؟اين مرد كه خودش را "الياس سپهر" معرفي كرده در اين نامه صمیمانه از سرگذشت خود پرده بر می‌دارد: "زماني كه دبيرستان را آغاز كردم بدرفتاری آن‌ها هم شروع شد. اين امر تاثيرات احساسي عمیقی در من برجاي گذاشت. بعدها با فردي در داخل مدرسه آشنا شدم كه زندگي‌ام را تغيير داد، اما اين دوستي برايم گران تمام شد. دوران افسردگي من از همان‌جا شروع شد. از همه كس و همه چيز مي‌ترسيدم اما سعي كردم زندگي‌ام را سر و سامان دهم."

او ادامه می‌دهد: "در نهايت به پزشك مراجعه كردم و فهميدم طبيعت من این‌گونه است و بيماري در میان نيست. اما تاثيرات هويت جنسي، دوباره من را به دام انداخت. آيا بيمارم؟ آيا خانواده‌ام تنها به دلیل عشق به جنس موافق، مرا رها مي‌كنند؟"

"سپهر" در نهايت ايران را ترك كرد و بسياري از همجنس‌گراهای دیگر هم همين رويه را در پيش گرفته‌اند و اغلب به دنبال پناهندگي سياسي در غرب هستند. همجنس‌گرایانی كه پناهندگي‌شان رد مي‌شود چاره‌اي جز بازگشت به ايران ندارند؛ جايي كه اكثريت آن‌ها با مجازات مرگ رو به رو مي شوند.
او نوشت: "به خاطر تهدید‌ها ایران را ترک کردم و با اتوبوس راهي پاكستان شدم. اگر بازداشت مي‌شدم خطر اعدام در ملاء عام، بدون هيچ محاكمه‌اي وجود داشت. بالاخره در ماه مه ۲۰۰۷به مالزي رفتم و درخواست پناهندگي‌ام را به آن کشور ارائه كردم."

او درباره جستجوی رستگاری به درگاه خدایی که به نام او مورد آزار و ادیت قرار می‌گیرد می‌نویسد: "حالا دعا مي‌كنم. گريه مي‌كنم و از پروردگارم مي‌خواهم به من كمك كند."

"من نقشه‌هايي داشتم. مي‌خواستم كتاب‌هایی بنويسم و تجربياتم را با دیگران تقسیم کنم. مي‌خواستم به همجنس‌گراهای مرد براي درك بهتر اين كه کیستند كمك كنم. مي‌خواستم با مردم صحبت كنم تا بفهمند من هم سزاوار زندگي كردن هستم."
"اما حالا زندگي من اين است. نمي‌توانم درك كنم چه اشتباهي انجام داده‌ام كه شايسته مرگ با گلوله هستم. دیگر نمي‌توانم به اين زندگي ادامه دهم. من هنوز جوان هستم و مي‌خواهم زنده بمانم، اما نمي‌دانم چگونه باید این کار را انجام دهم."

(این مطلب از اینجا برداشت شده)


این سئوال از سرم بیرون نمی رود، جوابش را هم نمی دانم. نه اینکه فرهنگ را نشناسم، خوب می شناسم، و نه اینکه جواب های حاضر و آماده را ندانم، می دانم. دنبال جوابی می گردم که کسی به آن فکر کرده باشد، فکر کرده باشد، و نزدیک شده باشد به جواب.

کیهان مرا با چند نام خوانده بود، ضد انقلاب فراری، فاسد، همجنسباز. اسم مرا نبرده بود تا رعایت ادب کرده باشد.

ضد انقلاب فراری در هیچ کدام از وبلاگ هایی که به این مسأله ی شرق و مصاحبه ی ساقی قهرمان پرداختند، راه پیدا نکرد. در خبرگذاریهایی که با من گفتگو کردند، و در مقاله هایی که در این مورد نوشته شدند هم راه نیافت. اما فاسد، و همجسباز موضوع بحث و گفتگو شد. اسم من که توسط کیهان برای رعایت ادب حذف شده، کامل و به دفعات درج شد. منظورم این است که مردم آنچه را می خواستند کردند، به میل خودشان موضوع را آنطور که خواستند دیدند.

کسانی که در باره ی ساقی قهرمان و شرق بحث کردند، به ضد انقلاب فراری چرا اهمیت ندادند؟

چرا به فاسد و همجنسباز اهمیت دادند؟

چرا به فاسد و همجنسباز در ارتباط با یکدیگر اهمیت دادند؟

من هم فاسد ام هم همجنسگرا هم ضد انقلاب فراری هم چیزهای دیگر. چیزهای دیگر در این بحث شرکت داده نشد چون احتمالا کسی با خبر نیست. ضد انقلاب فراری به حساب نیامد چون احتمالا مردم با ضد انقلاب های فراری مشکل خاصی ندارند. فاسد و همجنسگرا مورد بحث قرار گرفت. من به دلیل فاسد بودن و به دلیل همجنسگرا بودن به یک اندازه از طرف کسانی که وارد بحث شدند مورد توجه  قرار گرفتم. چرا؟ زن فاسد چه ربطی به زن همجنسگرا دارد؟

فاحشگی چه ربطی به همجنسگرایی دارد؟

همجنسگرا آن چیزی است که من هستم. فاسد و فاحشه تعبیری است که بعضی از مردم از آن چه من به عنوان یک زن، و نه یک زن همجنسگرا، هستم، دارند. زمانی که من اولین داستانم را به چاپ رساندم و به نام زن فاسد شناخته شدم، هنوز کسی به همجنسگرایی من پی نبرده بود. وقتی اولین کتاب شعرم را منتشر کردم و به عنوان زن فاسد مشهور شدم نیز مردم  هنوز به همجنسگرا بودن من پی نبرده بودند. می خواهم بگویم سه چهار سال پیش از آنکه در نقدی که بر کتاب من نوشته شده بود از شاعر آن شعرها به عنوان همجنسگرا نام برده شود، شاعر آن شعرها به عنوان زن فاسد، به تعبیر فرهنگ، شناخته شده بود. یعنی من به دلیل همجنسگرا بودن به فساد اخلاقی معروف نشدم، به دلیل فساد اخلاقی به فساد اخلاقی معروف شدم.  چرا حالا وقتی که ساقی قهرمان موضوع بحث قرار می گیرد فساد اخلاقی و همجنسگرایی به هم بافته می شوند؟  

  در ذهن مردم چه ارتباطی هست بین همجنسگرایی و فساد اخلاقی؟

چرا ضد انقلاب فراری گره نخورد به فساد اخلاقی؟ چرا ضد انقلاب فراری گره نخورد به همجنسگرایی؟

 می تواند به این دلیل باشد که تعداد کسانی که می دانند همجنسگرا یعنی کی و یعنی چی آنقدر زیاد نیست که برای دیگران توضیح بدهند؟

با وجود فشاری که در ایران بر دگرباشان جنسی روا شده است، آیا این توقع زیادی نیست که از دگرباشان جنسی بخواهیم که خطر کنند و خود را برای دیگران توضیح بدهند؟ این مسئولیت را نمی شود گذاشت روی دوش مردمی که اگر خودشان را توضیح بدهند در خطر مرگ قرار می گیرند. 

ما (سازمان دگرباشان جنسی ایرانی) که اینور دنیا در ارتباط با کارمان از آنچه در داخل ایران بر دگرباشان جنسی می رود خبر داریم  خوب می دانیم که چند نفر شلاق می خورند به چند نفر تجاوز می شود چند نفر کشته می شوند و چند نفر آواره می شوند، چند نفر دچار بحران روحی می شوند، چند دگرباش در کمال حیرت تماشا می کنند که استادشان، معلم شان، پزشک خانوادگی شان، همکارشان، دوست شان، رئیس شان، پدر یا برادرشان وقتی حدس به همجنسگرایی شان می زنند وادارشان می کنند که خشونت و تجاوز را تحمل کنند چون همجنسگرا نه امکان شکایت خصوصی دارد نه قانونی، چون همجنسگرایی در فرهنگ ما هنوز هم تابو است.

فساد اخلاقی معضل پیچیده تری است. با تعبیر فرهنگ از فساد اخلاقی خیلی ریشه ای تر خیلی با حوصله تر باید برخورد کرد. هزارتوی تعبیر فرهنگ از فاحشگی را باید روشن کرد و به جامعه فهماند که جامعه چقدر زشت چقدر بی رحم بار ناهنجاری های خودش را می گذارد روی دوش فاحشگی.

اما همجنسگرایی آنقدر ساده است، آنقدر طبیعی است، آنقدر بی ارتباط با تمام بند و بست های جامعه است که من هر چه فکر می کنم درک نمی کنم چرا این غریبگی با همجنسگرایی در فرهنگ وجود دارد، که چه ربطی است بین فاحشگی و همجنسگرایی.

فاحشگی بیش از آنکه عنوان یک شغل باشد، یک ترم فرهنگی است. بعضی از رفتارها و روابط اجتماعی فاحشگی خوانده می شوند. از نقطه نظر فرهنگ، برای فاحشه خواندن یک شخص لازم نیست آن شخص از فاحشگی کسب درآمد کرده باشد. فاحشگی یک نوع برخورد با اخلاقیات است از جانب فرد فاحشه و خدشه دار کردن معیارهای اخلاقی جامعه. این رفتار تعریف معینی هم ندارد، در بعضی موارد کاملا مطابق اساس بند و بست های فرهنگی است و در بعضی مواقع در تقابل با آن. باید تعیین کرد فرهنگ دقیقا به چه رفتارهایی فاحشگی می گوید و دقیقا چه کسانی فاحشه اند. باید تعیین کرد که چه بنیان هایی در جامعه و از کدام نوع از رفتارهایی که فاحشگی نام گرفته اند آسیب می بینند و دلیل ترس جامعه از این نوع برخورد با اخلاقیات از جانب فاحشه ها چیست.

اما همجنسگراهای ایرانی مشکلی با اخلاقیات جامعه ندارند. به همان اصول اخلاقی معتقدند که غیردگرباشان. در بسیاری موارد، دگرباشان بیشتر از غیردگرباشان به اصول اخلاقی و معیارهای نجابت و پاکی جامعه پابندند. اعتقاد به خدا و مذهب بین دگرباشان بسیار قوی است. بسیارند دگرباشانی که سکولارند، اما تعدادشان به نسبت دگرباشانی که به مذهب معتقدند، کم است. دگرباشان جنسی با فاحشگی و فساد اخلاقی هم دقیقا همان برخورد فرهنگی مرسوم جامعه را دارند، یعنی فساد اخلاقی را مذموم می شمارند. جالب این جاست که با وجود تمام قوانینی که حتی امکان یک ارتباط عاشقانه ی ساده را از دگرباشان ایران سلب می کند، اعتقاد به بنیان خانواده و اهمیت وجودی خانواده بین نسل جوان دگرباشان خیلی عمیق تر است تا نسل جوان غیردگرباش. چیزی که من درک نمی کنم این است که اگر مردم ایران با همجنسگرایی آشنا بودند، باز هم وقتی که می شنیدند ساقی قهرمان، 1- یک زن فاحشه است، 2- یک زن همجنسگرا است، باز هم این دو را در ارتباط با هم موضوع بحث قرار می دادند؟

فاحشه دقیقا به چه کسی گفته می شود؟ 

(این مطلب از اینجا برداشت شده)

+ نوشته شده در  87/03/10ساعت 13:40  توسط هم.ج.گ  | 

۱۷درصد از زنان و ۱۲ درصد از مردان همجنس گرا، حداقل یکبار اقدام به خودکشی کرده اند
از هر سه تلاش خودکشی که در کشور اطریش صورت می گیرد یک مورد اختصاص به همجنس گرایان دارد
اینها نتایج اولین تحقیق وسیعی است که در گستره کشورهای آلمانی زبان صورت گرفته است و چندی پیش در یولی 2۰۰۴، در شهر زالسبورگ درمصاحبه ای مطبوعاتی اعلام گردید
پژوهشگران معتقدند که دلایل بالا بودن آمار خودکشی در میان همجنس گرایان می تواند به فقدان حمایت اجتماعی لازم از آنها مربوط شود. این فقدان حمایت بخصوص در خانواده از جانب والدین همجنس گرایان،خود را نشان می دهد
مارتین پلودرل پس از مصاحبه ۳۵۸ مرد و زن همجنس گرا و دوجنس گرا اعلام داشت که افسردگی و فکر خودکشی در میان این اشخاص بسیار بالاتراز دگر جنس گرایان است. پلودرل معتقد است که احتمال خودکشی یک
همجنس گرا ۷ بار بیش از احتمال خودکشی یک دگر جنسگراست
 
 
نکته مهم نه به رسمیت شناخته شدن از سوی مردم، بل ارتباط ما با یکدیگر است. ما انجمنهای مخفی و اسمهای مستعار نمی خواهیم.ما نیازمند فعالیت مشترکی هستیم تا باهم آشنا شویم، یکد گر را در حل مشکلاتمان یاری دهیم و بیاموزیم که یکدیگر را دوست داشته باشیم
(این مطلب از اینجا برداشت شده)
+ نوشته شده در  87/03/08ساعت 20:51  توسط هم.ج.گ  | 

با عرض شرمندگی فراوان.گویا تعریف عامیانه من از ترنس ها یه عده از عزیزان رو واقعا ناراحت کرده.

شرمندم و باید این توضیح رو بدم که یکی از دوستان به توضیحی یک خطی از چهار کلمه توضیح داده شده میخواستن و من به خاطر اعتماد زیادی که به فهم و کمالات ایشون داشتم انقدر بیپروا مطلب رو بدون دقت نگارش کردم.

شما عزیزان درست میفرمایید که موضوع ترنس ها با هومو ها کاملا متفاوته.من این موضوع رو به اون دوست گرامی هم گفتم.معقوله همجنس گرایی یک موضوع پیچیده و علمیست که من نه درک اون رو دارم نه علمش رو.اون مطلب فقط و فقط تراوشات فکر کهنسال من بود.باز هم از حضور تک تک عزیزان معضرت میخوام.

پست هم حذف خواهد شد.با تشکر از توجه چندین دوست گرامی که این موضوع رو یاد آوری کردن که من اجازه بیان مطالب رو از دریچه فکر خودم ندارم.


با اجازه رازمیک گرامی.از ایشون خواهش کردم که اجازه بدن مطلبی که خصوصی برام ارسال کردن رو تو وب بزارم.ایشون هم منت گذاشتن و این کار رو قبول کردن.چون مطلبشون تا حدودی به نظر من کامل بود این درخواست رو کردم.


سلام دوست عزیز

خیلی جالبه امشب آمدم به شما سر بزنم و ایمیلم را به شما دهم گویا به دوستی گفته بودید که ایمیل منرا میخواهید که دیدم این بحث شروع شده بنابراین من نیز شرکت کردم در هر صورت دوست عزیز موفق باشید اما یک نکته دوست نازنیین در رابطه با تعریف ترنس باید اعتراف کنم که ترنس سکشوالیته کاملا جدای از هوموسکشوالیته می باشد و نمی شود این دو را در یک خانواده قرار داد منظورم این است که ترنس سکشوالیته یعنی اختلال هویت جنسی در صورتیکه هوموسکشوالیته بیانگر گرایش جنسی است و اختلال هویتی خطاب نمیگردد بنابراین نمیشود گفت گی ترنس یا لز ترنس زیرا از نظر هویتی کاملا دو چیز متفاوت هستند هوموسکشوالها اختلال هویت جنسی ندارند یعنی نسبت به جنسیت خود رضایت دارند اما ترنس سکشوالها دچار اختلال هویت جنسی هستند یعنی هویت جنسی خود را قبول ندارند برای همین خود را از جنس مقابل میدانند حالا منظور از جملات دوست عزیزم این بود که واژه گی ترنس نادرست میباشد بلکه ترنس ام تو اف که بیان کننده فردی مذکر است که خود را دختر میداند درست می باشد یا لز ترنس نیز اشتباه است بلکه ترنس اف تو ام صحیح میباشد یعنی فردی که مونث است ولی خود را پسر میداند
بسیار خوب دوست عزیزم ببخشید مزاحم اوقات شدم من بازم به شما سر میزنم تا دیدار بعد خدانگهدار

+ نوشته شده در  87/03/08ساعت 13:55  توسط هم.ج.گ 

پول شیرین ایرانی فرمودند که:مرسي از اطلاعاتتون ، البته به درد ما كه نميخوره ولي ظاهرا بايد به درد يه عده بخوره . راستي يه سئوالي من دارم ، هم جنس گرايي يه رفتار طبيعي نيست ، پس چرا بايد اون رو به رسميت شناخت ؟؟؟؟؟؟؟؟

از تک تک افراد همجنس گرایی که منت میزارن و به این وب سر میزنن خواهش میکنم که با رعایت عفت کلام جواب ایشون رو بدن.تک تک جواب های شما در ادامه این مطلب اضافه خواهد شد.حتی اگر بارها و بارها جواب بدین.جوابهای توهین آمیز حذف یا سانسور میشه.


جواب مدیر وبلاگ:همجنس گرایی یه رفتار طبیعی نیست؟یعنی ماها طبیعی نیستیم؟!یعنی انتظار جنسی یه پدیده طبیعی نیست؟!یعنی انتظار جنسی شما یه جنس مخالفتون طبیعی هست؟!یا نیست؟!آیا مخالفت شما با طبیعی بودن تمایل ما دلیل علمی داره؟!یا مذهبی؟!آیا مسائل مربوط به همجنس گراها برای شما یه دیو ساخته؟!آیا همجنس گراها آدم نیستند؟!آیا آدمها جزئی از طبیعت نیستند؟!آیا ما باید تمایل شما رو به رسمیت بشناسیم؟!آیا تمایل شما برای ما قابل تحمله؟!همون طور که تمایل ما نیست.آیا تمایل ما به شما آسیبی میرسونه؟!آیا میدونی که زمانی میشه عقیده ای رو به رسمیت نشناخت که مخالف منافع شخصیه یک شخص یا منافع ملی یک جامعه باشه؟!آیا تا به حال از همجنس گرایی به شما آسیبی اجتماعی یا روحی با مالی یا فرهنگی یا جانی رسیده؟!آیا مخالفت ذهنی شما برای به رسمیت نشناختن همجنس گرایی کافیه؟اگر جوابتون مثبت باشه با کمال احترام من هم وجود و حضور و زندگی و عقاید شما به هیچ عنوان به رسمیت نمیشناسم.

این منم با مجموعه ای از علایق و سلایق که اکثریت قریب به اتفاق اونها اکتسابی نبوده و انتسابی هستن.امیدوارم دوستان گرامی بودنن که رجحان جنسی یک رفتار انتسابی هست نه اکتسابی.


والله راستش رو بخواي ، مكانيسم لذت جنسي براي ابقاي حيات در اين كره خاكيه و معمولا اين مكانيسم در ساير موجودات هم در راستاي همين هدف تعبيه شده .
چيزي كه براي من ثقيله ، درك اين نكته است كه آيا هر عملي خارج از حوزه اين هدف طبيعي ( بقاي حيات ) رو مي شه طبيعي ناميد ؟؟؟؟
يه سئوالي دارم ، مثلا مكانيسم غذا خوردن براي رفع نيازهاي حياتي انسان هاست ، انرژي و ويتامين هاي موجود در غذا ، لازمه حركت انسان هاست . حالا اگه عده اي بيان و پلاستيك بخورن ، به نظرتون مي شه اين كار رو طبيعي دونست ؟ اين تمايل اين افراد رو مي شه طبيعي دونست ؟ اون ها دارن از مكانيسم خوردن استفاده ميكنند ، اما فلسفه غذا خوردن بدست آوردن انرژي براي حركته ، و با خوردن چيزهايي كه اين انرژي رو به بدن نمي رسونن نمي شه گفت كه ما داريم غذا مي خوريم !!!!
به هر حال فكر نمي كردم كامنت ام اين قدر براتون مهم باشه ، ولي حالا كه مهم شده ، من مرتب سر مي زنم و براي پاسخ هاي دوستانتون در حد بضاعت ام كامنت ميذارم


دوست گرامی مثال شما در مورد غذا خوردن یه سوال سطحیه!اگر کسی مکانیسم بدنش بتونه از پلاستیک انرژی مورد نیاز رو به دست بیاره پس حتما یک فرد طبیعیه.اما موضوع ما انقدر غیر قابل باور نیست که شما به همچین مثالی میخواهید اون رو توجیح کنید.لذت جنسی یک معقوله کاملا غیر ارادیه.درسته تحریک شدن تا حدودی به عهده خود شخص هست اما انتخاب جنسیت مناسب برای برآورده کردن این نیاز اصلا به عهده شخص نیست.لطفا یه این موضوع توجه داشته باشید که همجنس گرایی یک موضوع غیر اخلاقی نیست.همون طور که ارتباط شما با همسرتون یا ارتباط پدر و مادر گرامیتون یا هر زوج دیگه ای غیر اخلاقی و غیر شرعی نیست.چیزی که به این موضوع جنبه غیر اخلاقی و غیر شرعی میده اینه که ما از این ابزار (همجنس گرایی)برای رهایی از محدودیت ها و فقط برای ارضای امیال حیوانیمون استفاده کنیم.ارتباط جنسی در عین ارضا کردن شخص باعث آرامش روحی میشه البته اگر با علاقه و عشق همراه باشه نه از روی هرس و محدودیت.یک موضوع دیگر رو هم بیان کردین.پابرجایی نسل!بزار در این مورد نظر شخصیم رو بگم.صد البته که تمام انسان ها همجنس گرا نیستن پس نسل بشر ادامه خواهد یافت.ولی در مورد همجنس گراها این نکته قابل ذکره که تا زمانی که ما خودمون از زندگیمون راضی نباشیم نمیتونیم شخصیتی رو به وجود بیاریم با لقب فرزند و اون رو راضی نگه داریم.وقتی من نتونم به خواستها و تمایلات خودم احترام بزارم چطور میتونم به علایق یک انسان دیگه احترام بزارم و اونها رو بپذیرم؟!هر چقدر هم این انسان به آدم نزدیک باشه!


لطفا کامنت های این پست رو بخونید که از خود مطلب مجذابتره

مجتبی گرامی من گفتم که زندگی فقط غذا و نیاز جنسیه؟ازاونجایی که خیلی به بحث فلسفه علاقه دارم و با توجه به نوع نگارش شما باید نتیجه بگیرم که هیچکدوم از حرفهای من سفسطه نیست.برای در ک این موضوع فقط کافیه کتاب فلسفه دبیرستان مربوط به رشته انسانی رو مطالعه کرده باشید نه بیشتر.

زندگی آرامش و اعتماد و اختیاره نه جبر محیط و افرادی که باهاشون زندگی میکنی.


+ نوشته شده در  87/03/07ساعت 21:15  توسط هم.ج.گ  | 

یه دوستی پرسیدن که یه لز عاشقشون شده و نمیدونن باید باهاش چه رفتاری کنن؟!گرامی این که شما چه رفتاری داشته باشید کاملا به شما و اون شخص ربط داره.من نمیتونم بگم که باهاش تندی کن یا با نرمی باهاش رفتار کن.اما اگر مایل به ایجاد ارتباط نیستی کاملا رو حرف خودت پافشاری کن.چون ایجاد یک رابطه بی سرانجام کاملا به ضرر همجنس گراهاست.ضربه روحی وارده به یه همجنس گرا خیلی شدید تر از دگر جنس خواهاست.چون احساس تنهای در همجنسگراها بیشتر از دیگر افراده حتی اگر با امثال خودشون ارتباطات گسترده ای داشته باشن.

 

یه دوست دیگه نقطه مقابل شخص قبلی بود.فرمودن عاشق یه دگر جنس خواه شدن.بهت توصیه میکنم که به افکارت ادامه ندی.از ادامه راهی که سر انجام نداره خود داری کن.احتمال پذیرش یه همجنس گرا از طرف یک دگر جنس خواه خیلی کمه.این موضوع رو تجربه کردم.

 

دوست عزیزی تو پست قبلی کامنت گذاشتن که این حرفا رو از کجا میگم؟!از خودم میگم یا مرجع داره؟!دوست گرامی اگر توجه کرده باشید من سعی میکنم که از هر جایی که مطالب رو برداشتم حتما منبع رو ذکر کنم.اگر از کتابی هم برداشت شده باشه حتما نام کتاب و نویسنده ( و مترجم) ذکر میشه.الباقی مطالب یا از تجارب شخصیه منه یا اطلاعات پراکنده ای که به دست میارم و منبع خاصی نداره.مثل حرفهای دیگر دوستان همجنس گرام یا بحثهایی که در مورد همجنس گرایی میشه و به گوش من میرسه.

+ نوشته شده در  87/03/07ساعت 20:7  توسط هم.ج.گ  | 

آيا همجنسگرایی يک بيماری روانی و يا مشکل احساسی-عاطفی است؟

نه. روانشناسان، روانپزشکان و ديگر متخصصان بهداشت روانی بر اين امر توافق دارند که همجنسگرائی نه بيماری است، نه اختلال روانی و نه مشکل احساسی-عاطفی است.

بسياری از تحقطقات بی طرفانه و بی غرضانه در طول 35 سال گذشته به ما نشان می دهند که گرايش جنسی همجنسگرايانه بخودی خود ربطی به مشکل احساسی، عاطفی و يا اجتماعی ندارد. دليل اينکه در گذشته همجنسگرایی يک بيماری روانی تلقی می شد، به اين علت بود که متخصصان بهداشت روانی و همينطور جامعه، دانش و اطلاعات خود را بر پايه داده ها و اطلاعات کسب شده از زنان و مردان همجنسگرا در دوره معالجه روان درمانی، تنظيم می کردند. زمانی که دانشمندان، ميدان تحقيقات و جمع آوری اطلاعات  خود را به  خارج از محيطهای درمانی منتقل و به مطالعه همجنسگرايان  درون جامعه پرداختند، متوجه شدند  که ايده

ايده بيمار روانی بودن همجنسگرايان حقيقت ندارد.

آيا زنان لزبين و مردان همجنسگرا می توانند والدين خوبی باشند؟

بله. مطالعات تطبيقی صورت گرفته از کودکانی که والدين همجنسگرا دارند با کودکانی از خانواده های

 دگر جنسگرا نشان می دهند که بين رشد طبيعی اين کودکان از نظر استعداد، وفق روانی- اجتماعی، محبوبيت در بين دوستان، دوست يابی در جامعه، نقش جنسی در جامعه، هويت جنسی و جهت گيری جنسی هيچ اختلافی  با کودکان ديگر ندارند.

يکی از برداشتهای مرسوم در باره همجنسگرائی، اين برداشت نادرست است که گويا مردان همجنسگرا بيشتر از مردان دگرجنسگرا به اغواء کودکان می پردازند. هيچگونه شواهد و مدارکی دال بر اثبات اين مسئله وجود ندارند.

چرا بعضی از زنان لزبين و مردان گی، گرايش جنسی خود را به ديگران اعلام می کنند؟

به اين دليل که تقسيم اين بخش از وجود خودشان با ديگران برای سلامت روانی آنها اهميت دارد؛ در واقع اين امر ثابت شده که پروسه رشد هويت در زنان لزبين و مردان گی که به آن " آفتابی شدن"(1)

گفته می شود، عميقآ به تطبيق روانی آنها با محيط بستگی دارد. (Coming out)

هر چه هويت مرد و يا زن همجنسگرا مثبت تر باشد، سلامت روانی و اعتماد به نفس او هم بيشتر است.

چرا پروسه آفتابی (علنی) شدن برای بعضی از همجنسگراها سخت است؟

به دليل برداشتها و پيش فرضهای غلط، پروسه آفتابی شدن و علنی کردن خود ميتواند به سد و چالش بسيار بزرگی برای يک همجنسگرا مبدل شود که ممکن است با درد و رنج عاطفی-احساسی همراه باشد. افراد همجنسگرا وقتی متوجه می شوند که به جنس موافق خود گرايش دارند، اغلب خود را " متفاوت" و "تنها" حس می کنند، همچنين آنها ممکن است از رانده شدن از محيط خانواده، دوستان، همکاران و يا مؤسسات مذهبی که به آن وابسته اند، در صورت علنی کردن خود واهمه داشته باشند. علاوه بر آن همجنسگرايان اغلب مورد تبعيض و خشونت واقع می شوند. همين عوامل خشونت و تبعيض مانع رشد همجنسگرايان می شود.

در يک نظر سنجی ملی در سال 1998 پنج درصد مردان همجنسگرا و ده درصد زنان لزبين گزارش داده اند که  در رابطه با گرايش جنسی خود مورد خشونت فيزيکی واقع شده اند. چهل و پنج درصد آنها از يک يا چند نوع تبعيض در خلال سالهای زندگی خود گزارش دادند. تحقيقات و نظرسنجيهای ديگر، بطور مشابهی از حد بالای تبعيض و خشونت بر عليه همجنسگرايان گزارش داده اند.

چه بايد کرد تا به همجنسگراها در غلبه بر پيشداوريها مساعدت شود؟

 افرادی که بيشترين برخورد مثبت با همجنسگرايان را دارند کسانی هستند که يک يا چند نفر همجنسگرا را می شناسند؛ بنا به همين سبب، روانشناسان بر اين باورند که  برخورد و رفتارهای منفی در رابطه با همجنسگرايان بعنوان يک گروه اجتماعی، قضاوتها و پيش داوريهايی هستند که فاقد زمينه تجربی و برخورد عملی و نزديک با همجنسگرايان می باشد.

موضوع محافظت در مقابل خشونت و تبعيض هم بسيار مهم می باشد.

بعضی از ايالتهای (آمريکا- م.) خشونت بر عليه شخص بدليل جهت گيری جنسی او را در زمره تنفر جنائی

 قلمداد می شود و هشت ايالت آمريکا قوانينی برعليه تبعيض ناشی از گرايش و جهت گيری(Hate crime)

 جنسی، دارند.

آيا درمان و معالجه می تواند گرايش جنسی را عوض کند؟

نه. هرچند که گرايش  همجنسگرايانه بيماری و اختلال روانی  نيست و هيچ دليل علمی، تلاش جهت عوض کردن همجنسگرائی به  دگرجنسگرائی را توجيه نمیکند، اما بعضی افراد ممکتن است در پی تغيير جهت گيری جنسی خود و يا ديگری ( برای مثال والدين در پی درمان فرزند خود) باشند. بعضیها گزارش می دهند که توانسته اند جهت گيری جنسی ارباب رجوع

 خود را از همجنسگرايی به دگرجنسگرایی تغيير دهند. دقت کافی در اين گزارشات چند مسئله را(Client)

 بر ملا می کند: بسياری از اين ادعاها فبل از آنکه از طرف دانشمندان و محققان بهداشت روانی مطرح شده باشند، از سوی یکسری سازمانها با ايدئولوژی و ديدگاه معينی نسبت به گرايش جنسی، مطرح شده اند، همچنين خود پروسه درمان و نتائج آنها آنطور که بايد و شاد ثبت و ظبط نشده اند و مدت زمان تحت نظر داشتن ارباب رجوع( و پيگيری نتائج درمان - م.) بسيار کوتاه بوده است.

در سال 1990 انجمن روانشناسان آمريکا اعلام کرد که مدارک و شواهد علمی نشان نمی دهند که درمان

(تغيير جهت گيری جنسی - م.)اثر دارد و تلاش برای درمان ميتواند بيشتر مضر باشد تا سودآور.

مسئله اين است که عوض کردن و تغيير (جهت گيری جنسی- م.) عوض کردن عاطفه، احساس رمانتيک جنسی و باز ساخت تلقی فرد از خود و هويت اجتماعی اوست. با اينهمه در حالی که بعضی از ارائه کنندگان خدمات بهداشت روانی برای تغيير جهت گيری جنسی تلاش می کنند، ديگران اخلاقی بودن اين تلاش برای تغير گرايشی که اختلال نيست و در عين حال برای هويت شخصی بسيار مهم است، را مورد پرسش قرار

 می دهند.

 زنان و مردان همجنسگرائی که به معالجه رو می آورند، خواستار تغيير جهت گيری جنسی خود نيستند. همجنسگرايان ممکن است به همان دلائلی بدنبال مشاوره روانی باشند که هر کس ديگری. تازه ممکن است آنها بدنبال کمک روانی برای علنی شدن و يا برخورد با پيشدارويها، تبعيض و خشونت باشند.

 چرا کسب دانش و اطلاعات بهتر در باره همجنسگرائی برای جامعه ضرورت دارد؟

آموزش همگانی در باره جهت گيری جنسی و همجنسگرایی به احتمال زياد به نفی پيش فرضهای همجنسگرا ستيزانه می انجامد. اطلاعات صحيح و دقيق در باره همجنسگرائی بخصوص برای جوانانی که با هويت جنسی خود درگيرند، اهميت دوچندان دارد. ترس و واهمه از اينکه دسترسی به چنين اطلاعاتی بر جهت گيری جنسی شخص تآثير خواهد گذشت، اعتباری ندارد.

(اين مطلب از اينجا برداشت شده)

+ نوشته شده در  87/03/05ساعت 22:52  توسط هم.ج.گ  | 

یه تالار تو لینکهای این وب هست که به همجنسگراها هیچ ارتباطی نداره اما من توش بحثهای مربوط به همجنسگراها رو مینویسم.از دوستان دعوت میکنم عضو این تالار بشن و با رعایت عفت کلام و جنبه های اخلاقی بحث ها رو تداوم بدن.اما یادتون باشه که این تالار هم مثل بقیه تالارها طابع قوانین جمهوری اسلامی ایران هست و باید جوانب کار رو تو بحثها در نظر داشت.

برای ورود به تالار اینجا کلیک کنید.یا از طریق لینک "اگر میخوای دوست پیدا کنی بیا!!! از وب من مراجعه کنید.

+ نوشته شده در  87/03/05ساعت 9:26  توسط هم.ج.گ  | 

مجموعه اشعار عطر مردانه 

فایل(پی.دی.اف)

+ نوشته شده در  87/03/04ساعت 14:33  توسط هم.ج.گ  | 

ميخوام همه همجنس گراها همكاري كنن.هر چه سريعتر.خصوصا لزبين هاي عزيز

داستان زندگی خودتون رو و این که چطور همجنسگرا شدید رو تو یک صفحه بنویسید و به لینک بالا بفرستید

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نمیدونم چرا ولی خیلی سخته بیان کردنش.آخه یکی نیست بگه چرا ما باید خودمون رو ثابت کنیم.تمام مدت این حرفها رو نزدم و الان که میخوام بیان کنم انگار نمیشه.اما چون حرکت قابل تحسینیه باید بتونم.

سال اول راهنمایی بودم.حدود 12 سالم بود.شایدم کمتر.مثلا 11 سالو چند ماه.به طرز باور نکردنی شیطون و پر انرژی بودم.از اونجایی که محدودیتی تو دوستی با پسرها نداشتم پس راحت بودم.بی بند و بار نبودم اما در حد دوستی و شیطنت های خاص کودکانه خیلی شیطون بودم.

اما!!!

انگار اون پسر ها همبازیهای من بودن.هیچ احساسی به اونها نداشتم و از اونجایی که با وجود سن کمم از لحاظ جنسی کاملا بیدار بودم میتونستم احساس خودم رو درک کنم.زیاد با دختر ها هم دمخور نمیشدم.چون سریع از نگاهم فرار میکردن.در واقع از همون موقع متوجه شدم که تمایل به همجنسم دارم.میگشتم دنبال دخترهای خوشگل و خوش هیکل.با چند نفری هم دوست شدم.اما اونها از احساس من خبر نداشتم و رفتارهای من رو از روی شیطنت میدونستن.بهشون حرفی از تمایلم نمیزدم.اما وقتی وارد دبیرستان شدم انقدر این احساس تقویت شد که دیگه نمیتونستم غیر همجنسم رو قبول کنم.تمام دوران دبیرستان رو دنبال یه شریک میگشتم.با سه نفر ارتباط نزدیک داشتم.اینبار با کمال اعتماد به نفس بهشون تمایلم رو گفتم و اونها هم قبول کردن.اما گاهی اوقات میخواستن که تغییر جنسیت بدم اما من از جنسیتم راضی بودم.

مهمترین اتفاقات زندگیم تو دبیرستان برام اتفاق افتاد.سال اول با دختری آشنا شدم که به خاطر شباهتم به بویفرندش خیلی بهم وابسته شده بود.ولی من اصلا نمیخواستم باور کنم که دوسش دارم.تا اینکه یه روز سر کلاس بعد از این که برگه امتحانم رو دادم و نشستم ناخوداگاه بهش خیره موندم.اصلا حواسم به اطرافم و زمان نبود.فقط داشتم بهش نگاه میکردم.بلند شد و رفت برگش رو داد.متوجه نگاه من شد.اومد جلومو دستمو گرفت و از کلاس کشیدم بیرون.دستم رو محکم گرفته بود و از پله ها میکشیدم پایین.هنوز حالم سر جاش نیومده بود.من رو برد تو حیاط پشت مدرسه که کسی به اونجا دید نداشت.یکی محکم خوابوند تو صورتم.هر کسی جز اون بود حتما میکشتمش اما اون روز انگار تازه به خودم اومده بودم.باور نمیشد بهش وابسته شدم.تکیه دادم به دیوار و یخ زده بودم.نمیتونستم حرکت کنم.با بوسه هاش آرومم کرد و انگار تازه داشتم گرم میشدم.بعد از اون ماجرا کم کم ازم فاصله گرفت.بعد از اون سال دوم با یکی دیگه از دوستانم رابطه برقرار کردم.اونم مثل خودم بود.اما ترنس بود.کسی به رفتارش شک نمیکرد چون درس خون بود و همه شیطنت هاش رو نادیده میگرفتن.دورانی که با اون بودم فشار روانی کمتری داشتم چون یکی بود عین خودم.یه روز تو کلاس بی هوا بلغم کرد و رفت تو گردنم.طبق معمول بچه های کلاس به کاراش خندیدن اما فقط من و اون میدونستیم چه خبره.یه مدت بعد جفتمون رفتیم سراق یکی دیگه.اینبار اون موفق بود و من...

عاشق دختری شدم که دگرجنسگرا بود.شدید.یه روز سر کلاس همه داشتن به حرفای معلم میخندیدن برگشت و چشام بهش قفل شد.بعد از کلی خود خوری چون میدونستم قبول نمیکنه که با یه هومو باشه پس بهش گفتم اگه یه پسر بودم با من میموند؟!تنم از تو میلرزید.

بعد از کلی نامه های عاشقانه و حرفای مهم و غیر مهم بعد از 4 سال دیگه اجازه نداشتم نه ببینمش نه صداشو بشنوم.

این میون هم کلی ماجرا برامون پیش اومد که گفتنش عذابه پس نمیگم.شاید اگر لازم شد بگم.

اما حالا با کسی هستم که دوسش دارم و امیدوارم اون هم همین احساس رو داشته باشه.

 

+ نوشته شده در  87/03/03ساعت 22:1  توسط هم.ج.گ  | 

بحثی در جهت هدفمند کردن فعالیتهای همجنسگرایان
اشتباهی بزرگتر از این نمی توان مرتکب شد که همجنسگرایان، بدون توجه به چارچوب شرایط و وضعیت کل جامعه و بازیگران آشکار و پنهان عرصه های اجتماعی ، سیاسی و فرهنگی، بخواهند موضوع دسترسی به حقوق و آزادیهای فردی و اجتماعی خود را مطرح کنند. بعبارت دیگر هر گروه اجتماعی، از جمله همجنسگرایان باید در تلاش خود برای رسیدن به آزادی بایستی مختصات و شرایط جامعه خود را بخوبی بشناسند، شم قوی در درک پارامترها و شناخت خوبی از بازیگران عرصه های مختلف، افکار آنان و چگونگی تاثیرگذاری بر آنها را داشته باشند و درعین حفظ استقلال جنبش خود اما بی تفاوتی به تحولات سیاسی و اجتماعی را کنار گذاشته و در نزاع بین نیروهای مختلف بایستی جایگاه خود را روشن کرده، تلاش نمایند حضور فعال خود را نشان دهند. هدف از اینکار تغییر شرایط موجود مبنی بر بی حقوقی همجنسگرایان و فراهم کردن شرایط و فضایی است که همجنسگرایان آزادانه بتوانند کار روشنگری و تشکل یابی و نهایتآ آزادی خود را بیابند. روی آوردن همجنسگرایان به این کار، آنان را به کنشگرانی فعال در عرصه اجتماعی تبدیل می کند که آگاهانه با هدفمند کردن فعالیتهای گروهی، جهت بهبود وضغ جمعی و گروهی خود تلاش می کنند.
چرا این کار ضروری است؟
حاکمیت ها، در هر کشوری، می توانند با توجه به امکانات خود بخشی یا حتی اکثر مردم را فریب داده و حقوق شهروندان خود را نادیده بگیرند، اما وجود دمکراسی، سازمانهای غیر دولتی و همچنین و رسانه های آزاد در هر کشوری به امر آگاهی رسانی کمک کرده و در شکل گیری اذهان عمومی و مقابله با تبلیغات دولتی و فریب مردم توسط حاکمان نقش بسیار مهمی دارند. در جوامع فاقد آزادی و رسانه های آزاد، حاکمیت ها همه میدان را تصاحب کرده و از ایجاد فضای مصنوعی گرفته تا بازی با کلمات و ایجاد اتفاقات و شبهه ها به توهمات مردم دامن می زنند. در نبود یک نیروی برقرار کننده تعادل( رسانه های آزاد و گروههای محروم شده)، تبلیغات یک جانبه دولتی باعث می شوند تا ظلم، بی عدالتی و انکار گروههایی از شهروندان بعنوان ارزش معنوی آن جوامع در اذهان بسیاری جا بیفتند. در چنین جوامعی تزویر و دورویی به خصلتی عمومی تبدیل می شوند. در چنین فضایی عمل گریزی و " سر خود گرفتن که جان خود را رهانیدن" بهترین خدمتی است که در وجه عملی، روانی و روانشناسی اجتماعی به ادامه وضع موجود کمک می کند. حکومت های غیر دمکرات نه تنها در روز روشن اطلاعات غلط را به جامعه تزریق می کنند بلکه دست به تحریف تاریخ در کتابها هم می زنند. و در کشور ما هم همین قاعده عملی می گردد. کافی است کمی دقت کنیم تا ببینیم که در مقایسه با تاریخ هزاران ساله ایران، تحمیل ارزشهای ایدئولوژیک بزور تبلیغات یا در قالب قوانین تحمیلی تا ایجاد مخاطره و حس دائمی ترس و اضطراب در بین مردم، چگونه باعث شده که بجایی رسیده ایم که امروز ایرانیان نتوانند میان ارزشهای تحمیلی و " خود" انسانی و تاریخی ایرانی را تشخیص دهند و کار بجایی رسیده که مردم آنچه در این دو دهه و خورده بر آنها تحمیل شده را جزیی از سرنوشت خویش و یا حتی بعنوان هویت واقعی خود بپذیرند.
روانشناسان بر این امر اتفاق نظر دارند که افراد جوامع محروم از آزادی نسبت به قدرت احساسی دوگانه دارند؛ از یک سو به نفرت از فشار و دیکتاتوری و از سوی دیگر به نوعی شیفتگی نسبت به اقتدار و زورگویی دچار می شوند. و افراد گروههای اجتماعی محروم از حقوق خود، در فاصله بین خواسته ها و تمایلات درونی خود تا واقعیتهای موجود و حاکم دچار آسیب می شوند و چه بسا در حق خواهی خویش نیز دچار شک و تردید و ندانم کاری شوند و ابر افسردگی، بی هویتی و حرمان در بین اشان دامن بگستراند.
صفحه شطرنج ایران
در کشور خود ما، حاکمیت و نمایندگان آن با بهره گیری از دین اسلام، اینطور تبلیغ می کنند که انسان ها از درک کامل قدرت الهی عاجزند و به همین دلیل محتاج برگزیدگانی ( روحانیون- ولایت فقیه) هستند تا بعنوان ناظر، مفسر و کنترل کننده اعمال و رفتار انسانها و وضع قوانین منطبق با دین، بار گناهان مردم را کم کنند. فلسفه " برگزیدگان" دین برای تفسیر و پیاده کردن احکام دینی، به پروژه دخالت دین در سیاست منجر شده که نتیجه و عواقب آن بر همگان روشن است؛ از جمله به اعتبار دین و مذهب در اذهان داخلی و خارجی لطمه شدیدی وارد کرده اما مهمتر از آن، باعث شده تا روحانیت با قرار گرفتن در راس قدرت حکومتی، به منابع ثروت ملی، ارتش و دیگر نیروهای نظامی و امنیتی چنگ انداخته و هرطور که خود می خواهند عمل کنند، مردم فاقد تشخیص خوب و بد خود معرفی شده و چنین صلاحیتی را منحصر به رهبران دینی حاکم می دانند. سانسور روزنامه ها، تلویزیون و اینترنت و اجازه ندادن به آزادی رسانه ها و تشکلات گروههای مختلف، امر نظارت بر کارهای حاکمیت روحانیون و معرفی گفتمان های دیگر را ناممکن کرده است. اینجاست که می بینیم ارزش های نادرست، بی توجهی به خواسته های فردی، شک و تردید نسبت به حقوق خویش، تزویر و دو رویی و توهم افکار عمومی اینچنین در جامعه حالت نهادینه شده بخود گرفته اند. برای نمونه،
در جامعه ما، تبلیغات هرسویه، با (سوء) استفاده آگاهانه از " گناه" بعنوان یک نیروی فراعقلی و تاکید بر ناتوانی انسان از " درک رازهای الهی"، بسیاری از همجنسگرایان را از درک و فهم شآن و حقوق انسانی خود ناتوان کرده است. هراس و شک تردیدی که در صفوف همجنسگرایان دیده می شود، نه تنها در بین بقیه هموطنان هم نمود دارد بلکه این راحالت را می توان در ذهنیت و رفتار و منش بسیاری از مردم دیگر جوامع دیکتاتور زده نیز مشاهده کرد. چون ذات و خصلت حکومتهای جبار همین است که با انواع بلندگوهای تبلیغاتی، شک و تردید و هراس را در دلها بکارند تا هر شهروندی خود یک پلیس شده و کسی نتواند" یاغی و سرکش" شود. البته حاکمان هر وقت منافع اشان ایجاب کند " ملت" را با تبلیغ و تهییج وارد صحنه می کنند تا نشان دهند که آنها برگزیدگان همین ملتند.
حکومت و قوانین آن حقوق همجنسگرایان را نفی کرده اند. در کتابهای درسی همجنسگرایی، زشت،منفور و انحرافی معرفی می شود، روزنامه ها امکان نوشتن و معرفی این پدیده را ندارند، همجنسگرایان از حق انتشار نشریات و مجلات علنی یا تشکیل گروههای حمایتی برای خود محروم هستند و.....، اما از طرفی امروز سه نشریه مختلف و یک برنامه رادیویی و تعداد زیادی وبلاگ در زمینه مسائل همجنسگرایان آگاهی رسانی می کنند، یک سازمان فعال بنام پی جی ال بعنوان یک سازمان متشکل فعالیت می کند و قشری از همجنسگرایان آگاه به مسائل، در کشور ( و خارج از کشور) پدید آمده است. از طرف دیگر فعالیتهای اجتماعی و فرهنگی و روشنگری در عرصه ها و سطوح مختلف جامعه توسط دیگر گروههای اجتماعی در جریان است. ذهنیت و فرهنگ جامعه در حال تغییر و دگرگونی است و تعدادی از گروههای اجتماعی و سیاسی بیرون از حاکمیت هر چند با توجه به محدودیتهای موجود از دفاع علنی از حقوق همجنسگرایان سرباز می زنند اما با زبان بی زبانی حمایت خود را از همجنسگرایان بروز می دهند. در چنین حال و هوایی روشن کردن یک سری پارامترها میتواند در هدفمند کردن فعالیتهای همجنسگرایان مؤثر باشد.
توجه اینکه چنگ زدن به امور زندگی فردی و ارجح شمردن منافع شخصی، بی توجهی به منافع گروهی و جمعی، ملی و مملکتی و پیشه کردن صبر و واگذاری امور به مقدرات و گذر زمان، و عدم تقبل مسئولیت در کسب آزادی خویش و ترس از هزینه اینکار، آفتی است که میتواند ریشه هر حرکت و تلاشی را بخشکاند. بدتر از آن حالتی است که بر افراد یک گروه اجتماعی اینطور تشبه شود که فکر کنند برای دسترسی به منافع گروهی خود کلآ بهتر است که دور سیاست را خط بکشند. و اینجاست که عده ای ناآگاهانه و با حالتی تفرعن آمیز اعلام می کنند که " لطفآ موضوع را سیاسی نکنید" یا " من از سیاست خوشم نمی آید".
تنها همجنسگرایان بدون حقوق نیستند
در ایران، تنها همجنسگرایان نیستند که از حقوق خود محروم شده اند، هر چند که وضعیت بی حقوقی ما شدیدتر است. با اینهمه شناخت گروههای محروم دیگر، درس گیری از تجارب مبارزاتی آنان و نزدیکی و همکاری با آنها نفع زیادی برای همجنسگرایان دارد. فعالیت گروههای اجتماعی و حقوق بشری، فعالیتی داوطلبانه، آگاهانه، غیر انتفاعی و خود جوش است. فعالیتی است که فرد با توجه به آگاهی از بی حقوقی خود و هم احساسان خویش، رنج و مرارت ناشی از این بی حقوقی را در زندگی فردی و جمعی لمس و مشاهده کرده و با شناخت از علل و عوامل این بی حقوقی، به این درک و نتیجه می رسد که تنها راه همانا برخورد فعال با مسائل و تاثیر گذاری جهت تغییر شرایط و نظم موجود است. برای نمونه میتوان به این مورد اشاره کرد که در دروس مدارس، همجنسگرایی بعنوان یک بیماری و انحراف تبلیغ و معرفی می شود. این نه تنها ذهنیت منفی در باره همجنسگرایی و همجنسگرایان را آموزش می دهد بلکه خود محصل همجنسگرا را از شناخت و پذیرش هویت جنسی خود محروم کرده، بر بار افسردگی، از خود بیزاری و خود خوری او می افزاید و در نهایت چنین فردی را به سردرگمی جنسی گرفتار می کند. پس چالش قدرتی که این کتابها را تهیه و تنظیم می کند، تنها راه است چرا که مبارزه برای اصلاح فرهنگ و ذهنیت مردم به معنای مبارزه با تبلیغات غلط و شتشوی مغزی افراد در مراکز آموزشی هم هست. نمونه دیگر، بسیاری از همجنسگرایان با توجه به سانسور شدید حاکم، از شناخت احساسات خود ناتوان بوده و در کویر برهوت احساس درونی و آموزشهای دینی، اجتماعی و فرهنگی سرگردان هستند. وجود یک مرکز مشاوره برای همجنسگرایان و کمک به آنها در پذیرش هویت جنسی خود امر بسیار مهمی است. برای دست یابی به این خواسته، چاره ای جزء اعتراض به این مسئله، شجاعت درآویختن با نظم موجود و حافظان و متولیان این نظم موجود و ساختار شکنی باقی نمی ماند. با اینهمه، تمام افراد یک گروه محروم و به حاشیه رانده شدن از جمله همجنسگرایانف بطور همزمان به چنین درک و شناختی نمی رسند و اینجاست که اگاهترین و شجاع ترین افراد یک گروه پا پیش نهاده و نقش موتور محرک دیگران را بعهده می گیرند. همین افراد پیشتاز هستند که در شکل دهی به حوادث و اتفاقات در تاریخ ملتها بیشترین نقش را ایفا کرده و نام اشان ماندگار می ماند.
دو مسئله مهم: استقلال جنبش همجنسگرایان و رابطه همجنسگرایان با سیاست
پرداختن به این دو مسئله استقلال جنبش همجنسگرایان و رابطه جنبش همجنسگرایان با سیاست از این رو ضروری است که همجنسگرایان را در رهیافت به مسائل یاری می رساند .
بعضی ها با توجه به دیدگاههای سیاسی خود معتقدند که با حکومت فعلی گره ای از مشکلات ما باز نمی شود و بهترین و آسان ترین راه این است که همجنسگرایان فعلآ مسئله خاص خود را رها کرده و بطور فعالی وارد جنبش سیاسی برای تغییر حکومت یا تغییر قوانین بشوند و بعد از آن که فضای مناسب ایجاد شد آن وقت همجنسگرایان متشکل شده و برای رسیدن به برابری حقوقی خود تلاش کنند. عده ای هم عکس این نظر را دارند و معتقدند که همجنسگرایان به هیچ وجه نباید دور سیاست بگردند و همینکه حکومت بر جمع شدن همجنسگرایان در فلان پارک یا کافه چشم می بندد خود نعمتی است.
نظر اول نسخه سرباز پیاده شدن همجنسگرایان برای به هدف رسیدن احزاب سیاسی را می پیچد و بر اهمیت روشنگری و کار فرهنگی چشم می بندد و نمی پذیرد که در درون احزاب سیاسی و جامعه هم ناآگاهی نسبت به همجنسگرایی پدیده رایجی است و طرح مسائل همجنسگرایان را به آینده ای دور و نامعلوم موکول می کند. نظر دوم با دل خوش کردن به اینکه چند نفرهمجنسگرا در یکی دو شهر بزرگ میتوانند در پارکی یا کافه ای جمع شوند، موضوع حقوق اجتماعی و برابری جنسی همجنسگرایان را لوث کرده و عملآ مسائل، خواسته ها و مشکلات همجنسگرایان و بی حقوقی آنان در قوانین کشوری را بفراموشی می سپارد و انفعال و بی عملی را تبلیغ و توجیه می کند. به همین دلیل هر دو این نظرات بر خطا هستند..
جنبش همجنسگرایان یک جنبش مستقل است و باید مستقل بماند، باید تشکیلات ، مجلات ، انجمن ها و گروههای خاص خود را بوجود آورد اما در عین حال آگاهانه و هدفمند در رابطه با بازیگران عرصه های مختلف سیاسی، فرهنگی و اجتماعی موضعی فعال اتخاذ کند. جنبش همجنسگرایان یک جنبش سیاسی نیست بلکه جنبشی اجتماعی - حقوق بشری است.به این دلیل سیاسی نیست که هدف آن کسب قدرت سیاسی نمی باشد. در حالی که هدف یک حزب یا گروه سیاسی کسب قدرت حکومتی است. هر حزب یا گروه سیاسی در زمینه های مختلف اقتصادی، سیاست خارجی، ارتش، تقسیمات استانی، کشاورزی، آموزش و پرورش، سیاست پولی و..... همه برنامه دارد و میخواهد با گرفتن قدرت دولتی سیاستهای خود را اجرا کند. علاوه بر آن اعضاء و افراد یک حزب یا گروه سیاسی همه پیرو ایدئولوژی و باورهای نسبتآ مشابهی در زمینه های مختلف گفته شده هستند. در حالی که افراد درون جنبش همجنسگرایان، در زمینه های اقتصاد، مناسبات خارجی، سیاست پولی، کشاورزی، و..... دارای انواع و اقسام دیده گاهها بوده و در موارد گفته شده، هر فرد همجنسگرا ممکن است به یک حزب و گروه سیاسی احساس نزدیکی کند. تنها چیزی که همه همجنسگرایان را در درون جنبش همجنسگرایان کشور متحد می کند همانا بی حقوقی همجنسگرایان در قوانین کشور، تلاش دسته جمعی برای لغو این قوانین و آگاهی رسانی و اصلاح فرهنگی جامعه است.
اما اینکه جنبش همجنسگرایان یک جنبش سیاسی نیست بهیچوجه نباید به این امر تعبیر شود که بنابر این جنبش همجنسگرایان نباید خود را در فعالیتهای سیاسی درگیر کند. در درون همجنسگرایان دو نظر عمده وجود دارد؛ بعضی از همجنسگرایان معتقدند که ما باید در چارچوب همین حکومت و از بطن قوانین اسلامی، برای رسیدن به حقوق خود تلاش کنیم. عده ای هم معتقدند که با وجود این حکومت ما به حق و حقوق خود نمی رسیم و جنبش همجنسگرایان باید ضمن حفظ اسقلال خود اما هر چه بیشتر و فعالتر در حرکات و اعتراضات سیاسی و مدنی گروههای مختلف شرکت و در جهت تضعیف و در نهایت تعویض این حکومت، تلاش نماید. پیروان این نظر استدلال می کنند که با حاکم بودن یک ایدئولوژی مذهبی بر اساس ولایت فقیه، و با قرائت های سنتی از دین و با حاکم بودن متعصب ترین قشر جامعه و با قانونی که نه تنها حقوق ما را نادیده گرفته بلکه فعالانه حکم اعدام و شلاق را برای همجنسگرایان تجویز می کند، هیچ پایه عقلی و منطقی برای این استدلال که ما باید در چارچوب همین حکومت و از بطن قوانین اسلامی، برای رسیدن به حقوق خود تلاش کنیم، را باقی نمی گذارد.

چه باید کرد؟
این دیگر بر همگان روشن است که هر چه دمکراسی در کشور بیشتر شود، هر چه افراد با تفکر و غیر متعصب در پست های مهم قرار بگیرند، هر چه سانسور روزنامه ها و مطبوعات کمتر شود، هر چه آزادی بیان گسترش بیشتری یابد، هر چه گروههای بیشتری برای چنین خواسته هایی وارد تلاش شوند، هر چه سرکوب حکومتی کندتر شود، به همان نسبت طرح مسائل همجنسگرایان هم امکان بیشتری می یابد. مثلآ اگر دانشجویان، زنان، نویسندگان، کارگران، گروههای حقوق بشری، سازمانهای غیر دولتی و........ برای حقوق خود اعتراض کنند، دفاع از خواسته های این گروهها و شرکت عملی در فعالیتهای آنها در واقع به معنای تقویت عناصر دمکراسی و حقوق بشر و همانا تلاش برای ایجاد زمینه فعالیت حقوق همجنسگرایان است. به همین دلیل، همجنسگرایان باید نسبت به فعالیتهای دیگر گروهها با حساسیت برخورد کرده و در جهت تقویت آنها و تضعیف جبهه ای که حقوق بشر، آزادی تشکلات و سازمان یابی مدنی را نفی می کند، بکوشند. چرا که تنها در فضای باز تر است که امکان صحبت از تابوهای اجتماعی امکان پذیر است.
فرار از واقعیتها و سر در لاک خود فرو بردن گره ای از کار فرو بسته ما همجنسگرایان نخواهد گشود. نق زدن و اکتفا به گله و شکایت از شرایط و یا امید و آرزو به اینکه حکومتگران سر عقل بیایند هیچوقت در هیچ کشوری، ثمری برای کسی در بر نداشته است. بسیاری ازهمجنسگرایان حالت انسان دو شخصیتی را دارند که مدام ناچار به بازی نقشی هستند تا در امان بمانند، نه میتوانند "خود" باشند و خود را دریابند و نه می توانند آنچه می خواهند بشوند. در نتیجه در سطح باقی مانده اند. تجارب زندگی اشان هم گویای این است که هر آنچه تحت عنوان ایمان مذهبی به خوردشان داده اند، هر روز ابعاد گوناگون خودکامگی و تزویر نهفته در آن آشکارتر می شود.
همجنسگرایان آگاه و جدی باید برای خلاص شدن از این کابوسی که جامعه همجنسگرایان بدان گرفتارند، اگاهانه و هدفمند وارد تلاش و فعالیت شوند. تجربه همین چند سال اخیرنشان می دهد که هر چه فعالیتها و تلاشهای همجنسگرایان بیشتر شود و هر چه همجنسگرایان بیشتری وارد فعالیت شوند بهمان اندازه جامعه صدای ما را خواهد شنید و به همان نسبت افراد بیشتری خواهند توانست خود را از کویر بوهوت رهانیده با گرایش جنسی خود آشتی کرده و برای دستیابی به حقوق خویش وارد فعالیت شوند. با این حساب،
مستقل بودن جنبش همجنسگرایان و سیاسی نبودن آن درست اما این مترادف بی عملی و عدم کنشگری و پیوند با دیگر جنبش های موجود اجتماعی نمی باشد. بر عکس همکاری، حمایت متقابل و تلاش برای باز کردن فضای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی کشور تنها راهی است که میدان را برای طرح مسائل همجنسگرایان باز می کند و درست به همین دلیل همجنسگرایان باید بطور فعالی درمبارزات روزمره در دفاع از دمکراسی، حقوق بشر و گروهها و افراد آزادی و دمکراسی خواه، شرکت کنند.
چرا این کار ضروری است؟
در هر جامعه ای دو منبع قدرت وجود دارد، یکی منبع قدرت حکومتی و دیگری منبع قدرت و توان کسانی که خواهان تغییر شرایط و قوانین و بهتر شدن زندگی انسانها هستند. هر دو حریف قدرت خود را از منابع گوناگون می گیرند و عامل تعیین کننده در این نزاع همانا موازنه قدرت است.همجنسگرایان نمی توانند با توسل به اینکه ما به سیاست کار نداریم و یا جنبش ما سیاسی نیست، خود را در مناقشه دو قدرت موجود کنار بکشند یا گول تبلیغات یک جانبه حاکمان را بخورند که " از کجا معلوم که مخالفان این حکومت با آزادی ما موافق باشند". محروم کردن صف دمکراسی و حقوق بشر از حمایت یعنی تضعیف آن در برابر قدرت حریف. در حالی که بر همگان روشن است که منافع جنبش همجنسگرایان در گرو تقویت کدام نیرو است.
پیوند زدن جنبش همجنسگرایان به دیگر جنبش ها مثلآ جنبش زنان، دانشجویان، کارگران، پرستاران،اقلیتهای قومی و زبانی، گروههای حقوق بشری، زندانیان سیاسی و عقیدتی و...از یکطرف باعث اعتبار و تقویت اعتماد یه نفس خود جنبش همجنسگرایان می شود و بر تجارب مبارزاتی فعالان آن می افزاید و از طرف دیگر صف نیروهای آزادی و دمکراسی خواه را تقویت می کند. هر دو این دستاورد در خدمت دستیابی همجنسگرایان به حقوق خود می باشند.
خلاصه اینکه در بطن جامعه ما تب و التهابی است که همگان از آن خبر دارند. انواع گروهها و دسته ها و اقشار مختلف در جامعه، هر کدام برای دستیابی به حقوق خود تلاش و مبارزه می کنند. این درگیری با حاکمان برای دست یابی به حقوق نفی و انکار شده، هر روز از جایی و در یکی از شهرهای کشور بیرون می زند. این مبارزات بدون شک روزی به ثمر خواهند رسید. تنها ورود افراد و گروههای هر چه بیشتر و منسجم و مستکم کردن صف همه نیروهای خواهان آزادی و حقوق اجتماعی است که به تقویت جبهه دمکراسی و حقوق بشر می انجامد و دسترسی به آزادی را به جلو می اندازد. همجنسگرایان ایران باید با جمع کردن نیروهای خود سعی کنند بطور هدفمند بر حوادث و سیر تحول رویدادها تاثیر گذاشته، و با شرکت فعال خود، به وظیفه گروهی و ملی خود در نهادینه شدن دمکراسی و حقوق بشر در کشور بکوشند. از همین رهگذر است که ما همجنسگرایان کشور خواهیم توانست در تغییر شرایط موجود و مهیا کردن فضایی که بتوانند آزادی خود را در آن بیابیم، سهم و نقشی در خور خواسته هایمان داشته باشیم.

یک قدم جلوتر
در تاریخ مبارزاتی همجنسگرایان کشورهای دیگر نمونه های زیادی وجود دارند که نشان می دهند گاهی بعضی از همجنسگرایان علاقمند به سیاست با تشکیل گروهی خاص در کنار فعالیت عمومی برای حقوق همجنسگرایان، اما نوعی فعالیت سیاسی را هم وارد برنامه خود کرده اند. اگر چنین کاری در خدمت پیشبرد اهداف همجنسگرایان باشد هیچ اشکالی ندارد اما بشرطی که چنین حرکتی گروه مورد نظر را به زائده ای صرف از یک گروه سیاسی خاص تبدیل نکند، بلکه به معنای برخورد فعال با تحولات، شرکت عملی در حرکات و اعتراضات سیاسی و در جهت مسلح کردن همجنسگرایان به آگاهی اجتماعی و سیاسی باشد.نمونه دیگر اینکه همجنسگرایان کشورهای دیگر در زمان انتخابات، با کاندید کردن خود، انجام مصاحبه با کاندیداهای مختلف، روشنگری در باره مواضع سیاسی و فرهنگی احزاب گوناگون و.... باعث می شوند تا افراد همجنسگرا با آگاهی بیشتری در انتخابات شرکت کرده و به کاندیداهایی رای دهند که در مجالس قانون گذاری یا ریاست جمهوری، از لوایح حامی حقوق همجنسگرایان پشتیبانی می کنند. این نوع لوبی گری سیاسی باعث می شود تا همجنسگرایان تاثیر خود را بعنوان یک نیروی اجتماعی نشان دهند و این باعث می شود تا احزاب مختلف و کاندیداهای آنان، همجنسگرایان و جنبش آنان را بحساب آورده و در اعتراف به خواسته های همجنسگرایان از همدیگر سبقت بگیرند. شرایط کشور ما برای تشکیل یک چنین گروهی از همجنسگرایان که بطور فعالی به امور سیاست بپردازد در داخل کشور مهیا نیست اما تحت نامهای پوششی مختلف میتوان این کار را کرد و از آن مهمتر هزاران هزار همجنسگرای ایرانی مقیم خارج کشور میتوانند با تشکیل چنین تجمعی یک نیروی مهم و ضروری پشت جبهه ای ایجاد کرده سهم خود را در آگاهی رسانی و روشنگری ادا کنند.
در مورد داخل کشور، فکرش را بکنید که اگر انجمنها و گروههای مختلف دوستی و حمایتی همجنسگرایان در شهرهای مختلف در کنار پارتی ها و جشن های خود اخبار فعالیتها و حرکات اعتراضی گروههای اجتماعی دیگر را به گوش هم رسانده و (حتی بدون اسم و نشان یا با انتشار اعلامیه ها و بیانیه های حمایتی)، بطور دسته جمعی در فلان تظاهرات اعتراضی یا تجمع ( مثلآ 8 مارس روز جهانی زن) یا..... شرکت کنند. تکرار و تداوم این حرکات نه تنها افراد بیشتری را به صف اعتراضات می کشاند بلکه خود همجنسگرایان شرکت کننده تجارب بسیار ارزنده ای هم کسب می کنند و مهمتر از همه راه برای طرح مسائل و مشکلات خود همجنسگرایان هم هموار می شود.
تنها با حرکت هدفمند و آگاهانه همجنسگرایان آگاه و به میدان کشاندن نیروی وسیع دیگر همجنسگرایان و پیوند آن با دیگر جنبش ها است که زمینه برای آزدی و دست یابی به حقوق اجتماعی اقلیتهای جنسی هموار می شود

(اين مطلب از اينجا برداشت شده)

+ نوشته شده در  87/03/03ساعت 13:36  توسط هم.ج.گ  | 

عزیزی فرمودند:چرا با اینکه شما لز هستید اکثر عکسهایی که تو وب میزارین مربوط به گی هاست؟

جواب:من منظور خاصی از این کار ندارم.ممنون که انقدر دقیق هستید.ولی من متاسفانه دقت شما رو ندارم و به این موضوع توجه نکرده بودم.

اما شاید بهتر باشه اینو بگم که تو قسمت اصلی وبم عکسی که برای وب تعریف شده عکس دو لزبین هست.درسته؟

+ نوشته شده در  87/03/02ساعت 8:30  توسط هم.ج.گ  | 

عزیزانی که تو پست قبلی برام کامنت گذاشتن.(لطفا به کامنت پست قبلی رجوع کنید)

یکی از عزیزان گفت خیلی کثیفی!گرامی اون احساسی که شما نسبت به احساس من داری من هم به احساس شما دارم.حالم بد میشه به ارتباط دو غیر همجنس حتی فکر میکنم.اما هیچ وقت به خودم اجازه نمیدم اینطور راجع به شما اظهار نظر کنم چون شما با عقایدتون قابل احترامید.

عزیز دیگه ای گفتن دعوامون نمیشه کدوم فاعل و کدوم مفعول باشیم؟!(البته لحنشون فرق داشت)گرامی این موضوع کاملا توافقیه.ارتباطات کاملا فرق داره.ممکنه کسی کاملا فاعل باشه پس دنبال کسی میگرده که کاملا مفعول باشه و بر عکس.و اکثر اوقات هر دو نفر هر دو نقش رو میپذیرن.یعنی هر دو نقش فاعل و مفعول رو ایفا میکنن.یا ممکنه تو بعضی از ارتباطاتشون یکی به طور کامل فاعل باشه و در ارتباط دیگرشون دیگری کاملا فاعل باشه.این کاملا به خواست و تصمیم شرکا ربط داره.

اما بعضی از ارتباطات فقط جنبه عاطفی داره و هیچوقت به ارتباط جنسی نمی انجامه.که اینم به توافق دو طرف بر میگرده.

+ نوشته شده در  87/03/01ساعت 22:0  توسط هم.ج.گ  | 

علی يک همـــ ـــجنــ ــــسگـــ ـــرای ايرانيــــــست
او در کنار ماست برای زنده ماندن
در اتاقی نشسته ايم در [آدرس حذف شده] که محل زندگی اوست
علی بسيار علاقه داشت برای توضيح شرايط همجنسگرايان در ايران…
-علي:حتی خانواده من هيچ گونه احساسی برای فرزند خود نداشتند. و او از صدمات وارده به فک و دندان خود که از ضرب و شتم پدر خود و نيروهای مختلف پليس در ايران توضيح ميدهد
-علي: شرايط بحدی بود که پدرم مرا تهديد به مرگ ميکرد و حتی بارها اقدام به انجام کرده بود
علی از زمان کودکی متوجه آثار و اميال همجنسگرايانه در خود شده بود زمانی که او بيش از هفت يا هشت سال نداشت.
پدر او در ناحيه بسيج [حذف شده] اشتغال و فعاليت داشت و به گفته علی پدر او عامل اصلی درگيری با نيروهاي پليس در تهران است.

علی کمی بيشتر توضيح بده:
_ علي: آنقدر دردناک هست که کلمات در بازگو کردن ناتوانند
اگر قوی نباشيد مورد ضرب و شتم حتی تجاوز در دوره تحصيل از ديگر دانش آموزان و حتی معلمان قرار ميگيريد.
علی شروع به توضيح ميکند که چطور مدير مدرسه به او تجاوز کرد برای يافتن محل زندگی پارتنرش .
و انتقال وی به بازداشتگاه و شرايط بازجوييها.

او از سختی ها و نحوه خروجش از ايران را توضيح ميدهد که چگونه مجبور به محافظت خود بوده و اظافه ميکند که شرايط او به نحوي دشوارتر از ايران است و تحقيرات روزانه در خيابان و مدرسه هرگز پايان نيافت.
 _ علي: خانواده عشق وطن و فرهنگ را از دست دادم تنها به دليل اينکه وجود داشتم
 _ علي: در چنين شرايطي تنها هدفم بازگو کردن تجربيات و مشقات و واقعيات است.
 _ علي: تنها آرزويم با او بودن بدون ترس و فرزند خوانده اي کوچک در جامعه ايی که مردم پذيرای وجود ما باشند و آرزويم اين است روزی آزاد باشم

(این مطلب از اینجا برداشت شده)

+ نوشته شده در  87/03/01ساعت 14:12  توسط هم.ج.گ  | 

باز هم از دوستان گرامی خواهش میکنم که کامنت هاشون رو خصوصی نزارن.لطفا اجازه بدین که بتونم به نوشته های  خودتون ارجاء بدم.درسته که عین نوشته هارو کپی میکنم اما بزارید در کنارش دوستان ما کامنت خودتون رو هم ببینن تا مطلب مستددل باشه.

به دوستان پیشنهاد میکنم حتما به وبلاگ آقای محسن عزیزی سری بزنن.

برای محسن گرامی تو وبشون کامنت گزاشتم که چرا تو سر فصلاشون موضوعی در مورد همجنسگراها نمیبینم.ایشون هم لطف کردن جوابی که در ذیل اوردم رو دادن.

سلام
چرا اتفاقا خیلی بهش فکر کردم
من به عنوان یه روانشناس خیلی برام سواله که شمایی که می گین لزبین هستین چه تمایلات و احساساتی دارین
لطفا برام توضیح بدید

محسن عزیز ممنون از تشریف فرمائیتون.

تمایلات و احساست من مثل هر همجنسگرای دیگست.شاید هم یکم به احساسات غیر همجنس گراها شبیه باشه.زیاد درکش سخت نیست.

گی هارو نمیدونم ولی میتونم تمایلات لزهارو توضیح بدم.

احساس ما به همجنسامون به همون پاکی و لطافتیه که دوتا غیر همجنس دارن.حتی شاید شدیدتر.چون ماها کاملا به مسائل هم اشنایم.ریز زندگیهامون رو میتونیم کاملا درک کنیم.به خاطر در اقلیت بودن تشکل ما پابندی بینمون بیشتره.البته هستن کسایی که به خاطر هوس به سمت همجنس کشیده میشن اما من راجع به اون دسته ای حرف میزنم که آگاهانه راه زندگیشون رو انتخاب میکنن.

گرایش ما به همجنسامون یه رجحان علمی و ثابت شدست.البته شما(محسن گرامی)باید بیشتر در مورد این موضوع بدونید.

گاهی اوقات این مسائل انقدر پیش میره که یکی از زوجها برای تغییر جنسیت اقدام میکنه.البته اکثر همجنسگراها از جنسیتشون راضی هستن و اگر تحت فشارهای اجتماعی نباشن تغییر جنسیت نمیدن.یکیش خود من.اما وقتی حکم اثبات همجنسگرایی اعدام باشه هر کدوم از ما سعی در خلاصی از این وضع داریم.یکی تغییر جنسیت میده و دیگری سعی میکنه تا تو اجتماع طوری زندگی کنه که کسی نفهمه چه تمایلی داره.

شاید سخت ترین قسمتهای زندگی ما در درجه اول پیدا کردن یه شریک و خلاصی از تنهایی باشه.اما مهمتر از اون آغاز و ادامه یه راه مشترکه.اکثر ماها تمایل به مستقل شدن و زندگی با شریکمون و حتی ازدواج کردن با اون داریم اما این موضوع خیلی با محدودیت روبه رو میشه.

بیشتر جاهایی که راجع به همجنسگراها مطلب میزارن به این موضوع اشاره دارن که اکثر ماها تو قشر مرفه جامعه هستیم در صورتی که اینجوری نیست.درسته که قشر مرفه ما فعالیت بیشتری دارن اما اکثریت ما رو تشکیل نمیدن.میشه گفت ۵۰٪ همجنسگراها تو قشر متوسط رو به بالای جامعه هستن و ۵۰٪ مابقی متشکل از قشر متوسط میانه و قشر پایین و قشر مرفه است.اما به علت فعالتر بودن مرفهان این اشتباه به وجود میاد که همجنسگرایی یه موضوع مختص مرفه هاست.

تماس با جامعه و مقبول واقع شدن از طرف اجتماع بهترین چیزیه که ما میخوایم.این که وقتی کسی میفهمه همجنسگراییم اولین چیزی که به ذهنش میرسه این نباشه که ما ایدز داریم.درسته که احتمال مبتلا شدن ما چند دهم بیشتره اما باید اعتراف بشه که ماها خیلی محتات تر از بقیه هستیم و دقت بیشتری تو روابطمون داریم.

اما:

تمایلات ما باعث سرکوب ما نمیشه و همیشه گروهی هستیم که به نوع زندگیمون افتخار کنیم و از این که بگیم لز هستیم یا گی هستیم احساس شرم نکنیم.

امیدوارم کامل توضیح داده باشم.کلی سوال کردین و منم یه سری مطالب کلی رو گفتم.

+ نوشته شده در  87/03/01ساعت 13:7  توسط هم.ج.گ  | 

 

3657634.jpg

همجنس‌گرایی یکی از گرایش‌های جنسی است‌ که مشخصه آن تمایل زیبایی شناختی، عشق رومانتیک، و تمایل جنسی منحصرآ نسبت به جنس همگون با خود فرد می‌باشد. به فردی که به جنس دیگر گرایش داشته باشد دگرجنس‌گرا و به افرادی که هم به جنس دیگر و هم به همجنس خود تمایل دارند دوجنس‌گرا می‌گویند.
در اصطلاح اسلامی به ارتباط جنسی بین مردان «لواط» (برگرفته از نام لوط پیامبر قومی که به این کار مشهورند) و به ارتباط جنسی بین زنان «مساحقه» می‌گویند.در گویش مردم عامی افراد همجنس‌گرا - زن یا مرد - با عنوان عمومی «همجنس‌باز» خوانده می‌شوند ولی واژه‌های دیگری نیز در گفتار عوام برای اشاره همجنس‌گرایان وجود دارد که معمولاً تحقیرآمیز و محکوم‌کننده‌ هستند؛ به عنوان مثال همجنس‌گرایان مرد در زبان فارسی با عناوین چون اِواخواهر، اُبنه‌ای (شخص مفعول در عمل جنسی همجنس گرایان) و عناوین زننده‌تر خوانده می‌شوند.برای اشاره به همجنس گرایان زن در زبان فارسی معمولاً واژه لزبی بکار می‌رود که از واژهٔ انگلیسی Lesbian آمده‌است. البته در گفتار ایرانیان به همجنس‌گرایان زن، طَبَق‌زن گفته می‌شده‌است که به عمل طَبَق‌زنی اشاره داشته‌است. این لغت امروزه بندرت مورد استفاده قرار می‌گیرد.

. تفاوت های فیزیولوژیکی همجنسگرایان تحقیقات بسیاری که در این زمینه انجام شده‌اند، مانند تحقیقات پیشگامانهٴ عصب شناس سیمون لوی نشان می‌دهند که تفاوتهای قابل توجهی در فیزیولوژی مردان همجنسگرا و مردان دگرجنسگرا وجود دارد.این تفاوتها ابتدا خود را در مغز، گوش میانی، و حس بویایی آشکار می‌سازند. لوی در آزمایشی  دریافت که مغز 10% از مردان همجنسگرای مورد آزمایش تفاوت فیزیولوژیکی آشکاری با همان بخشها در مردان دگرجنسگرا دارد(منبع). گاهی نتایج این تحقیقات را به این معنا می‌گیرند که همجنسگرایی در افراد پدیده‌ای مادرزادی است.با این حال خود «لوی» می‌گوید:«تحقیقات من ثابت کنندهٴ یک دلیل ژنتیکی برای همجنسگرایی نیستند. من هیچ قسمتی از مغز را به عنوان یک مرکز همجنسگرا کننده معرفی نکرده‌ام. INAH-3 بیشتر مانند حلقه‌ای از زنجیرهٴ هسته‌های شکل دهندهٴ رفتارهای جنسی مردان و زنان عمل می‌کند تا یک هستهٴ همجنسگرا کننده... و از آنجا که من مغز افراد بالغ را مورد مطالعه قرار داده‌ام هیچ دلیلی وجود ندارد که نتیجه بگیریم این تفاوتها مادرزادی بوده‌اند و بعد از تولد به وجود نیامده‌اند. »

در ابتدای قرن بیستم، مباحثی نظری پیرامون تحلیل روانی درگرفت که ادعا می‌کرد در همهٴ افراد طی نمو روانی، دوجنس گرایی به وجود می‌آید. مطالعات عددی آلفرد کنزی* در سال 1940 و همچنین دکتر فریتز کلین  در سال 1980 تأیید کنندهٴ این نظریات بودند.مطالعات تازه که با چاپ کتابهای آلفرد کنزی با نامهای «رفتارهای جنسی انسان مذکر» و «رفتارهای جنسی انسان مؤنث» به نتایج مهمی منتهی شد، بیانگر این بود که اکثر مردم در مقاطعی دارای تجربیات و یا عواطف همجنس گرایانه بوده‌اند. پژوهشهای علمی معاصر ادعا می‌کنند که اکثریت جامعهٴ انسانی تمایلات دوجنس گرایانه دارند. گرایش جنسی برخلاف آنچه بیشتر مردم تصور می‌کنند یک متغیر گسسته نیست که به 2 گروه «دگرجنس گرا» و «همجنس گرا» تفکیک شود، بلکه متغیری پیوسته‌است که خصوصیات مابین این گروه‌ها را نیز داراست. گزارشات «کنزی» نشان می‌دهند که حدود 4 درصد از بالغین امریکایی برای تمام عمر منحصراً همجنس گرا هستند و حدود 10 درصد نیز در مقاطعی از زندگی رفتارهای همجنس گرایانه بروز داده‌اند. با این حال درصد افرادی که به طور برابر با هر دو جنس رابطه دارند کمتر از میزان مورد انتظار است. این می‌تواند به علت فشارهای اجتماع بر افراد باشد که آنها را مجبور می‌کند بر خلاف غرایز درونی خود و به طور ناخودآگاه برچسبهای مطلق هویت جنسی را از قبیل «همجنس گرا» یا «دگرجنس گرا» بپذیرند.کنزی، به همراه فعالان گروه‌های LGBT بر جنبه‌های تاریخی و سیالیت گرایشهای جنسی تأکید می‌کرد. مطالعات کنزی همچنین نشان داد که گرایش جنسی در دوران حیات فرد در جهات مختلف رشد می‌کند و ندرتاً (و نه لزوماً) امکانات جذب شدن به جنسیت متفاوتی را فراهم می‌کند. بسیار نادر است که شخصی گرایشات جنسی خود را تغییر دهد و همچنین بعید است که این اتفاق نادر در صورت رخ دادن «داوطلبانه» باشد. اما گاهی تمایلات جنسی گسترش می‌یابند و یا دستخوش تغییر شده و جوهرهٴ متفاوتی پیدا می‌کنند. نظریه فراهنجار ایده‌های «ساختار اجتماعی» را مرتبط با قضیه می‌داند و معتقد است باید به تمایلات جنسی تنها در چهارچوب تاریخی آن نگریست. در این نگاه، گرایش جنسی محصول تأثیرات جامعه‌است و یک ویژگی تحت کنترل انسان و ارادهٴ او محسوب نمی‌شود. بیشتر روانشناسان با نتایج کلی آزمایشات کنزی موافقند و به رشتهٴ پیوستهٴ تمایلات جنسی عقیده دارند، که در آن افراد کاملاً همجنس گرا و کاملاً دگرجنس گرا در دو انتهای بردار و اقلیت قرار دارند و اکثریت را دوجنس گرایان تشکیل می‌دهند. بعلاوه تقریباً همهٴ روانشناسان هم عقیده‌اند که گرایش جنسی در سنین پایین شکل می‌گیرد و به طور ارادی قابل تغییر نیست.البته بعضی دیگر از تحقیقات اسلوب کاری کنزی را زیر سؤال می‌برند و نتایج این آزمایش را در برآورد تعداد همجنس گرایان و دگرجنس گرایان اغراق آمیز می‌دانند. آنها دلیل خود را انتخاب افراد نامناسب برای تحقیق (که شامل همجنس گریان و زندانیهایی که بعضاً متهم به تجاوزهای جنسی بوده‌اند می‌شود) بیان می‌کنند.*[26] *[27] به هر حال نظریات کنزی در رابطه با «رشتهٴ پیوستهٴ تمایلات جنسی» هنوز مورد قبول است و با یافته‌های تحقیقات زیست شناسی انجام شده بر تفاوتهای ساختاری مغز افراد و حیوانات دارای گرایشات جنسی مختلف سازگاری دارد.

این مطلب از اینجا برداشت شده

+ نوشته شده در  87/03/01ساعت 9:2  توسط هم.ج.گ  | 

 

خدمات وبلاگ نويسان-بهاربيست