|
محکوم نکن
|
|
|
|
||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بچه ها اينجا يه خبراييه!شما نميخوايد تبريك بگيد؟! دو نفر ديگه هم موفق شدن تبريك به انرژي و فرهاد اسما رو كه كنار هم مينويسم از خوشحالي خندم بند نمياد |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سلام دوستان! به تازگي با دوستي آشنا شدم كه از لحاظ روحي بسيار عجيب و جالب توجه هستن.نام زيباي ايشون "مريم" خانوم هست.اين خانوم عزيز روحيات قابل احترامي دارن.از همه مهمتر دنبال يه شريك خوب ميگردن.از اونجايي كه من نتونستم به ايشون كمكي كنم ازشون خواهش كردم كه اجازه بدن من اين موضوع رو اينجا بيان كنم كه خوشبختانه منت گذاشتند و قبول كردند؛ مريم خانوم ما يه خانم بسيار فهيم و قابل اعتماد هستن.اما يه چيزي جالب راجع به ايشون نظر من رو جلب كرد.ايشون تمامي تمايلشون رو عواطف خلاصه شده. مع هذا تصميم به پيدا كردن يه دوست خوب براي اين عزيز گرامي گرفتم. ميدونم كه خيلي از لزها اينطور تمايلات رو دارن.همچنين به دنبال يه شريك مناسب هستن.به قولي"آنچه يافت مينوشدم آرزوست" ايشون 24 ساله هستن و ساكن شيراز هستن.از ظاهرشون چيزي نميدونم چون افتخار ملاقات با ايشون رو نداشتم.تا جايي كه من مستحضرم بسيار مستقل و عاطفي هستن. القصه: يه خانوم حدود سن خودشون كه ساكن شيراز باشن و تمايل به برقراري ارتباط با ايشون باشن ميتونن تو قسمت نظرات به صورت خصوصي برام پيغام بزارن تا انشاالله فرجي بشه... مهمترين مسئله اين كه ايشون علاقه اي به س ك س ندارن.ارتباطي كاملا عاطفي و احساسي رو ميپسندن.طبق فرمايش خودشون""بتونه این قضیه را درک کنه بدون سکس منو بپذیره و بتونم باهاش غذا بخورم قدم بزنم خرید برم حرف بزنم و در همین حد شاید گاهی در اغوش بگیرمش"" ضمنا ايشون تاكيد دارن كه طرف مقابلشون هيچ تمايلي(هيچ تمايلي)به جنس مخالف نداشته باشه.
همگي دوستان توجه داشته باشن كه ايجاد اين پست هيچ گونه تاييدي از طرف اينجانب جهت ايجاد ارتباط با مريم عزيز را به همراه نداشته و نخواهد داشت و در صورت انتخاب و تمايل اين خود شما هستيد كه تصميم گرفتيد و اينجانب هيچگونه عواقبي را پذيرا نيستم. |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
این نتایج مبتنی بر مصاحبه هایی است در سال ۷۰-۱۹۶۹ با بقریبا ۱۵۰۰ مرد و زن همجنس خواه که در ناحیه خلیج سانفرانسیسکو زندگی میکردند.موضوعات مورد تحلیل پژوهنگان عبارت بودند از روابط مصاحبه شوندگان با پدر و مادر و برادرها و خواهرهای خود طی سالهای رشد خویش و میزان همنوایی آنان با مفاهیم کلیشه ای زن بودن و یا مرد بودن در دوران کودکی خود و روابط آ»ان با همگنان و افراد خارج از خانواده و ماهیت تجارب دوران کودکی و تجربه های جنسی آنان.در تحلیلهای آ«اری سعی شده رابطه این گونه متغیرها با رجحان جنسی در بزرگسالی بررسی شود.
(برگرفته از کتاب "زمینه روانشناسی"ـنویسندگان:اتکینسون(ریتا ل).اتکینسون(ریچارد س).ارنست هیلگارد) |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
من یه کار تقریبا سخت رو پیشه گرفتم.هر کسی که به نظرم مثل من باشه(منظورم اینه که تمایلش مثل من باشه و همجنسگرا باشه)رو سعی میکنم ازش چند تا سوال بپرسم تا ببینم چقدر تو این ادراک و تشخیص دقیق و صحیح هستم.
دیروز با کمال تعجب با صحنه عجیبی مواجه شدم.با یه گی مواجه شدم و بعد از کلی خود خوری ازش پرسیدم که شما گی هستید؟!ایشون هم انگار از سوال من جا خورده بود بدون هیچ عکس العمل اضافه جواب دادن:نه از جوابی که داد جا خوردم!دوباره با اسرار پرسیدم:ترنس؟هومو؟ این بار با تردید گفت:ننننننننننه دیگه مطمئن بودم که داره دروغ میگه.چون نشانه هم تو گردنش بود.من گذاشتم رفتم اما یه مسئله رو نفهمیدم... چرا با وجود شواهد واضح باز هم صادقانه جواب نداد؟میتونست مثل بقیه که من این سوال رو ازشون میپرسم از من هم میپرسید شما لز هستید؟!!! ترس و تعجب تو وجودش موج میزد.شاید خیلی بد بحث رو شروع کردم اما این یه عادته. اگر یه روز یکی مثل من مزاحم اوقات شریفتون بشه و ازتون سوال کنه که همجنسگرا هستید چطور باهاش برخورد میکنید؟!؟!؟! |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
براساس گفتههاي يك پناهنده همجنسگراهای ایرانی، جمهوري اسلامي مكان خطرناكي براي همجنسگراهاست و زندگي در مكاني كه مردم به دليل عاشق شدن كشته ميشوند توام با ترس و نگراني است. يك پسر همجنسگرای جوان ايراني در نوشتهاي كه به وبسایت سازمان همجنسگرایان ايران (آی آر کیو او) ارسال کرده میگوید: "در ايران جايي براي رشد گرايشاتي كه غیرعادی تصور ميشوند مثل همجنسگرایی وجود ندارد. من در ايران متولد و بزرگ شدم؛ كشوري كه مردم را به خاطر عشق به يكديگر ميكشند." "اگر او ميتواند بگويد هيچ همجنسگرایي در ايران وجود ندارد به اين دليل است كه ما نميتوانيم خودمان را نشان دهیم و بايد پنهان شويم، چرا كه در صورت حضور در انظار، آنها ما را شلاق ميزنند، اعدام ميكنند و ميكشند." گناه من چیست؟اين مرد كه خودش را "الياس سپهر" معرفي كرده در اين نامه صمیمانه از سرگذشت خود پرده بر میدارد: "زماني كه دبيرستان را آغاز كردم بدرفتاری آنها هم شروع شد. اين امر تاثيرات احساسي عمیقی در من برجاي گذاشت. بعدها با فردي در داخل مدرسه آشنا شدم كه زندگيام را تغيير داد، اما اين دوستي برايم گران تمام شد. دوران افسردگي من از همانجا شروع شد. از همه كس و همه چيز ميترسيدم اما سعي كردم زندگيام را سر و سامان دهم." او ادامه میدهد: "در نهايت به پزشك مراجعه كردم و فهميدم طبيعت من اینگونه است و بيماري در میان نيست. اما تاثيرات هويت جنسي، دوباره من را به دام انداخت. آيا بيمارم؟ آيا خانوادهام تنها به دلیل عشق به جنس موافق، مرا رها ميكنند؟" "سپهر" در نهايت ايران را ترك كرد و بسياري از همجنسگراهای دیگر هم همين رويه را در پيش گرفتهاند و اغلب به دنبال پناهندگي سياسي در غرب هستند. همجنسگرایانی كه پناهندگيشان رد ميشود چارهاي جز بازگشت به ايران ندارند؛ جايي كه اكثريت آنها با مجازات مرگ رو به رو مي شوند. "من نقشههايي داشتم. ميخواستم كتابهایی بنويسم و تجربياتم را با دیگران تقسیم کنم. ميخواستم به همجنسگراهای مرد براي درك بهتر اين كه کیستند كمك كنم. ميخواستم با مردم صحبت كنم تا بفهمند من هم سزاوار زندگي كردن هستم." (این مطلب از اینجا برداشت شده)
این سئوال از سرم بیرون نمی رود، جوابش را هم نمی دانم. نه اینکه فرهنگ را نشناسم، خوب می شناسم، و نه اینکه جواب های حاضر و آماده را ندانم، می دانم. دنبال جوابی می گردم که کسی به آن فکر کرده باشد، فکر کرده باشد، و نزدیک شده باشد به جواب. کیهان مرا با چند نام خوانده بود، ضد انقلاب فراری، فاسد، همجنسباز. اسم مرا نبرده بود تا رعایت ادب کرده باشد. ضد انقلاب فراری در هیچ کدام از وبلاگ هایی که به این مسأله ی شرق و مصاحبه ی ساقی قهرمان پرداختند، راه پیدا نکرد. در خبرگذاریهایی که با من گفتگو کردند، و در مقاله هایی که در این مورد نوشته شدند هم راه نیافت. اما فاسد، و همجسباز موضوع بحث و گفتگو شد. اسم من که توسط کیهان برای رعایت ادب حذف شده، کامل و به دفعات درج شد. منظورم این است که مردم آنچه را می خواستند کردند، به میل خودشان موضوع را آنطور که خواستند دیدند. کسانی که در باره ی ساقی قهرمان و شرق بحث کردند، به ضد انقلاب فراری چرا اهمیت ندادند؟ چرا به فاسد و همجنسباز اهمیت دادند؟ چرا به فاسد و همجنسباز در ارتباط با یکدیگر اهمیت دادند؟ من هم فاسد ام هم همجنسگرا هم ضد انقلاب فراری هم چیزهای دیگر. چیزهای دیگر در این بحث شرکت داده نشد چون احتمالا کسی با خبر نیست. ضد انقلاب فراری به حساب نیامد چون احتمالا مردم با ضد انقلاب های فراری مشکل خاصی ندارند. فاسد و همجنسگرا مورد بحث قرار گرفت. من به دلیل فاسد بودن و به دلیل همجنسگرا بودن به یک اندازه از طرف کسانی که وارد بحث شدند مورد توجه قرار گرفتم. چرا؟ زن فاسد چه ربطی به زن همجنسگرا دارد؟ فاحشگی چه ربطی به همجنسگرایی دارد؟ همجنسگرا آن چیزی است که من هستم. فاسد و فاحشه تعبیری است که بعضی از مردم از آن چه من به عنوان یک زن، و نه یک زن همجنسگرا، هستم، دارند. زمانی که من اولین داستانم را به چاپ رساندم و به نام زن فاسد شناخته شدم، هنوز کسی به همجنسگرایی من پی نبرده بود. وقتی اولین کتاب شعرم را منتشر کردم و به عنوان زن فاسد مشهور شدم نیز مردم هنوز به همجنسگرا بودن من پی نبرده بودند. می خواهم بگویم سه چهار سال پیش از آنکه در نقدی که بر کتاب من نوشته شده بود از شاعر آن شعرها به عنوان همجنسگرا نام برده شود، شاعر آن شعرها به عنوان زن فاسد، به تعبیر فرهنگ، شناخته شده بود. یعنی من به دلیل همجنسگرا بودن به فساد اخلاقی معروف نشدم، به دلیل فساد اخلاقی به فساد اخلاقی معروف شدم. چرا حالا وقتی که ساقی قهرمان موضوع بحث قرار می گیرد فساد اخلاقی و همجنسگرایی به هم بافته می شوند؟ در ذهن مردم چه ارتباطی هست بین همجنسگرایی و فساد اخلاقی؟ چرا ضد انقلاب فراری گره نخورد به فساد اخلاقی؟ چرا ضد انقلاب فراری گره نخورد به همجنسگرایی؟ می تواند به این دلیل باشد که تعداد کسانی که می دانند همجنسگرا یعنی کی و یعنی چی آنقدر زیاد نیست که برای دیگران توضیح بدهند؟ با وجود فشاری که در ایران بر دگرباشان جنسی روا شده است، آیا این توقع زیادی نیست که از دگرباشان جنسی بخواهیم که خطر کنند و خود را برای دیگران توضیح بدهند؟ این مسئولیت را نمی شود گذاشت روی دوش مردمی که اگر خودشان را توضیح بدهند در خطر مرگ قرار می گیرند. ما (سازمان دگرباشان جنسی ایرانی) که اینور دنیا در ارتباط با کارمان از آنچه در داخل ایران بر دگرباشان جنسی می رود خبر داریم خوب می دانیم که چند نفر شلاق می خورند به چند نفر تجاوز می شود چند نفر کشته می شوند و چند نفر آواره می شوند، چند نفر دچار بحران روحی می شوند، چند دگرباش در کمال حیرت تماشا می کنند که استادشان، معلم شان، پزشک خانوادگی شان، همکارشان، دوست شان، رئیس شان، پدر یا برادرشان وقتی حدس به همجنسگرایی شان می زنند وادارشان می کنند که خشونت و تجاوز را تحمل کنند چون همجنسگرا نه امکان شکایت خصوصی دارد نه قانونی، چون همجنسگرایی در فرهنگ ما هنوز هم تابو است. فساد اخلاقی معضل پیچیده تری است. با تعبیر فرهنگ از فساد اخلاقی خیلی ریشه ای تر خیلی با حوصله تر باید برخورد کرد. هزارتوی تعبیر فرهنگ از فاحشگی را باید روشن کرد و به جامعه فهماند که جامعه چقدر زشت چقدر بی رحم بار ناهنجاری های خودش را می گذارد روی دوش فاحشگی. اما همجنسگرایی آنقدر ساده است، آنقدر طبیعی است، آنقدر بی ارتباط با تمام بند و بست های جامعه است که من هر چه فکر می کنم درک نمی کنم چرا این غریبگی با همجنسگرایی در فرهنگ وجود دارد، که چه ربطی است بین فاحشگی و همجنسگرایی. فاحشگی بیش از آنکه عنوان یک شغل باشد، یک ترم فرهنگی است. بعضی از رفتارها و روابط اجتماعی فاحشگی خوانده می شوند. از نقطه نظر فرهنگ، برای فاحشه خواندن یک شخص لازم نیست آن شخص از فاحشگی کسب درآمد کرده باشد. فاحشگی یک نوع برخورد با اخلاقیات است از جانب فرد فاحشه و خدشه دار کردن معیارهای اخلاقی جامعه. این رفتار تعریف معینی هم ندارد، در بعضی موارد کاملا مطابق اساس بند و بست های فرهنگی است و در بعضی مواقع در تقابل با آن. باید تعیین کرد فرهنگ دقیقا به چه رفتارهایی فاحشگی می گوید و دقیقا چه کسانی فاحشه اند. باید تعیین کرد که چه بنیان هایی در جامعه و از کدام نوع از رفتارهایی که فاحشگی نام گرفته اند آسیب می بینند و دلیل ترس جامعه از این نوع برخورد با اخلاقیات از جانب فاحشه ها چیست. اما همجنسگراهای ایرانی مشکلی با اخلاقیات جامعه ندارند. به همان اصول اخلاقی معتقدند که غیردگرباشان. در بسیاری موارد، دگرباشان بیشتر از غیردگرباشان به اصول اخلاقی و معیارهای نجابت و پاکی جامعه پابندند. اعتقاد به خدا و مذهب بین دگرباشان بسیار قوی است. بسیارند دگرباشانی که سکولارند، اما تعدادشان به نسبت دگرباشانی که به مذهب معتقدند، کم است. دگرباشان جنسی با فاحشگی و فساد اخلاقی هم دقیقا همان برخورد فرهنگی مرسوم جامعه را دارند، یعنی فساد اخلاقی را مذموم می شمارند. جالب این جاست که با وجود تمام قوانینی که حتی امکان یک ارتباط عاشقانه ی ساده را از دگرباشان ایران سلب می کند، اعتقاد به بنیان خانواده و اهمیت وجودی خانواده بین نسل جوان دگرباشان خیلی عمیق تر است تا نسل جوان غیردگرباش. چیزی که من درک نمی کنم این است که اگر مردم ایران با همجنسگرایی آشنا بودند، باز هم وقتی که می شنیدند ساقی قهرمان، 1- یک زن فاحشه است، 2- یک زن همجنسگرا است، باز هم این دو را در ارتباط با هم موضوع بحث قرار می دادند؟ فاحشه دقیقا به چه کسی گفته می شود؟ |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
۱۷درصد از زنان و ۱۲ درصد از مردان همجنس گرا، حداقل یکبار اقدام به خودکشی کرده اند
از هر سه تلاش خودکشی که در کشور اطریش صورت می گیرد یک مورد اختصاص به همجنس گرایان دارد
اینها نتایج اولین تحقیق وسیعی است که در گستره کشورهای آلمانی زبان صورت گرفته است و چندی پیش در یولی 2۰۰۴، در شهر زالسبورگ درمصاحبه ای مطبوعاتی اعلام گردید
پژوهشگران معتقدند که دلایل بالا بودن آمار خودکشی در میان همجنس گرایان می تواند به فقدان حمایت اجتماعی لازم از آنها مربوط شود. این فقدان حمایت بخصوص در خانواده از جانب والدین همجنس گرایان،خود را نشان می دهد
مارتین پلودرل پس از مصاحبه ۳۵۸ مرد و زن همجنس گرا و دوجنس گرا اعلام داشت که افسردگی و فکر خودکشی در میان این اشخاص بسیار بالاتراز دگر جنس گرایان است. پلودرل معتقد است که احتمال خودکشی یک
همجنس گرا ۷ بار بیش از احتمال خودکشی یک دگر جنسگراست
![]() نکته مهم نه به رسمیت شناخته شدن از سوی مردم، بل ارتباط ما با یکدیگر است. ما انجمنهای مخفی و اسمهای مستعار نمی خواهیم.ما نیازمند فعالیت مشترکی هستیم تا باهم آشنا شویم، یکد گر را در حل مشکلاتمان یاری دهیم و بیاموزیم که یکدیگر را دوست داشته باشیم
![]() |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
با عرض شرمندگی فراوان.گویا تعریف عامیانه من از ترنس ها یه عده از عزیزان رو واقعا ناراحت کرده. شرمندم و باید این توضیح رو بدم که یکی از دوستان به توضیحی یک خطی از چهار کلمه توضیح داده شده میخواستن و من به خاطر اعتماد زیادی که به فهم و کمالات ایشون داشتم انقدر بیپروا مطلب رو بدون دقت نگارش کردم. شما عزیزان درست میفرمایید که موضوع ترنس ها با هومو ها کاملا متفاوته.من این موضوع رو به اون دوست گرامی هم گفتم.معقوله همجنس گرایی یک موضوع پیچیده و علمیست که من نه درک اون رو دارم نه علمش رو.اون مطلب فقط و فقط تراوشات فکر کهنسال من بود.باز هم از حضور تک تک عزیزان معضرت میخوام. پست هم حذف خواهد شد.با تشکر از توجه چندین دوست گرامی که این موضوع رو یاد آوری کردن که من اجازه بیان مطالب رو از دریچه فکر خودم ندارم.
با اجازه رازمیک گرامی.از ایشون خواهش کردم که اجازه بدن مطلبی که خصوصی برام ارسال کردن رو تو وب بزارم.ایشون هم منت گذاشتن و این کار رو قبول کردن.چون مطلبشون تا حدودی به نظر من کامل بود این درخواست رو کردم.
سلام دوست عزیز
+
نوشته شده در 87/03/08ساعت 13:55 توسط هم.ج.گ
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
پول شیرین ایرانی فرمودند که:مرسي از اطلاعاتتون ، البته به درد ما كه نميخوره ولي ظاهرا بايد به درد يه عده بخوره از تک تک افراد همجنس گرایی که منت میزارن و به این وب سر میزنن خواهش میکنم که با رعایت عفت کلام جواب ایشون رو بدن.تک تک جواب های شما در ادامه این مطلب اضافه خواهد شد.حتی اگر بارها و بارها جواب بدین.جوابهای توهین آمیز حذف یا سانسور میشه.
جواب مدیر وبلاگ:همجنس گرایی یه رفتار طبیعی نیست؟یعنی ماها طبیعی نیستیم؟!یعنی انتظار جنسی یه پدیده طبیعی نیست؟!یعنی انتظار جنسی شما یه جنس مخالفتون طبیعی هست؟!یا نیست؟!آیا مخالفت شما با طبیعی بودن تمایل ما دلیل علمی داره؟!یا مذهبی؟!آیا مسائل مربوط به همجنس گراها برای شما یه دیو ساخته؟!آیا همجنس گراها آدم نیستند؟!آیا آدمها جزئی از طبیعت نیستند؟!آیا ما باید تمایل شما رو به رسمیت بشناسیم؟!آیا تمایل شما برای ما قابل تحمله؟!همون طور که تمایل ما نیست.آیا تمایل ما به شما آسیبی میرسونه؟!آیا میدونی که زمانی میشه عقیده ای رو به رسمیت نشناخت که مخالف منافع شخصیه یک شخص یا منافع ملی یک جامعه باشه؟!آیا تا به حال از همجنس گرایی به شما آسیبی اجتماعی یا روحی با مالی یا فرهنگی یا جانی رسیده؟!آیا مخالفت ذهنی شما برای به رسمیت نشناختن همجنس گرایی کافیه؟اگر جوابتون مثبت باشه با کمال احترام من هم وجود و حضور و زندگی و عقاید شما به هیچ عنوان به رسمیت نمیشناسم. این منم با مجموعه ای از علایق و سلایق که اکثریت قریب به اتفاق اونها اکتسابی نبوده و انتسابی هستن.امیدوارم دوستان گرامی بودنن که رجحان جنسی یک رفتار انتسابی هست نه اکتسابی.
والله راستش رو بخواي ، مكانيسم لذت جنسي براي ابقاي حيات در اين كره خاكيه و معمولا اين مكانيسم در ساير موجودات هم در راستاي همين هدف تعبيه شده . دوست گرامی مثال شما در مورد غذا خوردن یه سوال سطحیه!اگر کسی مکانیسم بدنش بتونه از پلاستیک انرژی مورد نیاز رو به دست بیاره پس حتما یک فرد طبیعیه.اما موضوع ما انقدر غیر قابل باور نیست که شما به همچین مثالی میخواهید اون رو توجیح کنید.لذت جنسی یک معقوله کاملا غیر ارادیه.درسته تحریک شدن تا حدودی به عهده خود شخص هست اما انتخاب جنسیت مناسب برای برآورده کردن این نیاز اصلا به عهده شخص نیست.لطفا یه این موضوع توجه داشته باشید که همجنس گرایی یک موضوع غیر اخلاقی نیست.همون طور که ارتباط شما با همسرتون یا ارتباط پدر و مادر گرامیتون یا هر زوج دیگه ای غیر اخلاقی و غیر شرعی نیست.چیزی که به این موضوع جنبه غیر اخلاقی و غیر شرعی میده اینه که ما از این ابزار (همجنس گرایی)برای رهایی از محدودیت ها و فقط برای ارضای امیال حیوانیمون استفاده کنیم.ارتباط جنسی در عین ارضا کردن شخص باعث آرامش روحی میشه البته اگر با علاقه و عشق همراه باشه نه از روی هرس و محدودیت.یک موضوع دیگر رو هم بیان کردین.پابرجایی نسل!بزار در این مورد نظر شخصیم رو بگم.صد البته که تمام انسان ها همجنس گرا نیستن پس نسل بشر ادامه خواهد یافت.ولی در مورد همجنس گراها این نکته قابل ذکره که تا زمانی که ما خودمون از زندگیمون راضی نباشیم نمیتونیم شخصیتی رو به وجود بیاریم با لقب فرزند و اون رو راضی نگه داریم.وقتی من نتونم به خواستها و تمایلات خودم احترام بزارم چطور میتونم به علایق یک انسان دیگه احترام بزارم و اونها رو بپذیرم؟!هر چقدر هم این انسان به آدم نزدیک باشه! لطفا کامنت های این پست رو بخونید که از خود مطلب مجذابتره
مجتبی گرامی من گفتم که زندگی فقط غذا و نیاز جنسیه؟ازاونجایی که خیلی به بحث فلسفه علاقه دارم و با توجه به نوع نگارش شما باید نتیجه بگیرم که هیچکدوم از حرفهای من سفسطه نیست.برای در ک این موضوع فقط کافیه کتاب فلسفه دبیرستان مربوط به رشته انسانی رو مطالعه کرده باشید نه بیشتر. زندگی آرامش و اعتماد و اختیاره نه جبر محیط و افرادی که باهاشون زندگی میکنی.
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
یه دوستی پرسیدن که یه لز عاشقشون شده و نمیدونن باید باهاش چه رفتاری کنن؟!گرامی این که شما چه رفتاری داشته باشید کاملا به شما و اون شخص ربط داره.من نمیتونم بگم که باهاش تندی کن یا با نرمی باهاش رفتار کن.اما اگر مایل به ایجاد ارتباط نیستی کاملا رو حرف خودت پافشاری کن.چون ایجاد یک رابطه بی سرانجام کاملا به ضرر همجنس گراهاست.ضربه روحی وارده به یه همجنس گرا خیلی شدید تر از دگر جنس خواهاست.چون احساس تنهای در همجنسگراها بیشتر از دیگر افراده حتی اگر با امثال خودشون ارتباطات گسترده ای داشته باشن.
یه دوست دیگه نقطه مقابل شخص قبلی بود.فرمودن عاشق یه دگر جنس خواه شدن.بهت توصیه میکنم که به افکارت ادامه ندی.از ادامه راهی که سر انجام نداره خود داری کن.احتمال پذیرش یه همجنس گرا از طرف یک دگر جنس خواه خیلی کمه.این موضوع رو تجربه کردم.
دوست عزیزی تو پست قبلی کامنت گذاشتن که این حرفا رو از کجا میگم؟!از خودم میگم یا مرجع داره؟!دوست گرامی اگر توجه کرده باشید من سعی میکنم که از هر جایی که مطالب رو برداشتم حتما منبع رو ذکر کنم.اگر از کتابی هم برداشت شده باشه حتما نام کتاب و نویسنده ( و مترجم) ذکر میشه.الباقی مطالب یا از تجارب شخصیه منه یا اطلاعات پراکنده ای که به دست میارم و منبع خاصی نداره.مثل حرفهای دیگر دوستان همجنس گرام یا بحثهایی که در مورد همجنس گرایی میشه و به گوش من میرسه. |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
آيا همجنسگرایی يک بيماری روانی و يا مشکل احساسی-عاطفی است؟
نه. روانشناسان، روانپزشکان و ديگر متخصصان بهداشت روانی بر اين امر توافق دارند که همجنسگرائی نه بيماری است، نه اختلال روانی و نه مشکل احساسی-عاطفی است. بسياری از تحقطقات بی طرفانه و بی غرضانه در طول 35 سال گذشته به ما نشان می دهند که گرايش جنسی همجنسگرايانه بخودی خود ربطی به مشکل احساسی، عاطفی و يا اجتماعی ندارد. دليل اينکه در گذشته همجنسگرایی يک بيماری روانی تلقی می شد، به اين علت بود که متخصصان بهداشت روانی و همينطور جامعه، دانش و اطلاعات خود را بر پايه داده ها و اطلاعات کسب شده از زنان و مردان همجنسگرا در دوره معالجه روان درمانی، تنظيم می کردند. زمانی که دانشمندان، ميدان تحقيقات و جمع آوری اطلاعات خود را به خارج از محيطهای درمانی منتقل و به مطالعه همجنسگرايان درون جامعه پرداختند، متوجه شدند که ايده ايده بيمار روانی بودن همجنسگرايان حقيقت ندارد. آيا زنان لزبين و مردان همجنسگرا می توانند والدين خوبی باشند؟
بله. مطالعات تطبيقی صورت گرفته از کودکانی که والدين همجنسگرا دارند با کودکانی از خانواده های دگر جنسگرا نشان می دهند که بين رشد طبيعی اين کودکان از نظر استعداد، وفق روانی- اجتماعی، محبوبيت در بين دوستان، دوست يابی در جامعه، نقش جنسی در جامعه، هويت جنسی و جهت گيری جنسی هيچ اختلافی با کودکان ديگر ندارند. يکی از برداشتهای مرسوم در باره همجنسگرائی، اين برداشت نادرست است که گويا مردان همجنسگرا بيشتر از مردان دگرجنسگرا به اغواء کودکان می پردازند. هيچگونه شواهد و مدارکی دال بر اثبات اين مسئله وجود ندارند. چرا بعضی از زنان لزبين و مردان گی، گرايش جنسی خود را به ديگران اعلام می کنند؟
به اين دليل که تقسيم اين بخش از وجود خودشان با ديگران برای سلامت روانی آنها اهميت دارد؛ در واقع اين امر ثابت شده که پروسه رشد هويت در زنان لزبين و مردان گی که به آن " آفتابی شدن"(1) گفته می شود، عميقآ به تطبيق روانی آنها با محيط بستگی دارد. (Coming out) هر چه هويت مرد و يا زن همجنسگرا مثبت تر باشد، سلامت روانی و اعتماد به نفس او هم بيشتر است. چرا پروسه آفتابی (علنی) شدن برای بعضی از همجنسگراها سخت است؟
به دليل برداشتها و پيش فرضهای غلط، پروسه آفتابی شدن و علنی کردن خود ميتواند به سد و چالش بسيار بزرگی برای يک همجنسگرا مبدل شود که ممکن است با درد و رنج عاطفی-احساسی همراه باشد. افراد همجنسگرا وقتی متوجه می شوند که به جنس موافق خود گرايش دارند، اغلب خود را " متفاوت" و "تنها" حس می کنند، همچنين آنها ممکن است از رانده شدن از محيط خانواده، دوستان، همکاران و يا مؤسسات مذهبی که به آن وابسته اند، در صورت علنی کردن خود واهمه داشته باشند. علاوه بر آن همجنسگرايان اغلب مورد تبعيض و خشونت واقع می شوند. همين عوامل خشونت و تبعيض مانع رشد همجنسگرايان می شود. در يک نظر سنجی ملی در سال 1998 پنج درصد مردان همجنسگرا و ده درصد زنان لزبين گزارش داده اند که در رابطه با گرايش جنسی خود مورد خشونت فيزيکی واقع شده اند. چهل و پنج درصد آنها از يک يا چند نوع تبعيض در خلال سالهای زندگی خود گزارش دادند. تحقيقات و نظرسنجيهای ديگر، بطور مشابهی از حد بالای تبعيض و خشونت بر عليه همجنسگرايان گزارش داده اند. چه بايد کرد تا به همجنسگراها در غلبه بر پيشداوريها مساعدت شود؟
افرادی که بيشترين برخورد مثبت با همجنسگرايان را دارند کسانی هستند که يک يا چند نفر همجنسگرا را می شناسند؛ بنا به همين سبب، روانشناسان بر اين باورند که برخورد و رفتارهای منفی در رابطه با همجنسگرايان بعنوان يک گروه اجتماعی، قضاوتها و پيش داوريهايی هستند که فاقد زمينه تجربی و برخورد عملی و نزديک با همجنسگرايان می باشد. موضوع محافظت در مقابل خشونت و تبعيض هم بسيار مهم می باشد. بعضی از ايالتهای (آمريکا- م.) خشونت بر عليه شخص بدليل جهت گيری جنسی او را در زمره تنفر جنائی قلمداد می شود و هشت ايالت آمريکا قوانينی برعليه تبعيض ناشی از گرايش و جهت گيری(Hate crime) جنسی، دارند. آيا درمان و معالجه می تواند گرايش جنسی را عوض کند؟ نه. هرچند که گرايش همجنسگرايانه بيماری و اختلال روانی نيست و هيچ دليل علمی، تلاش جهت عوض کردن همجنسگرائی به دگرجنسگرائی را توجيه نمیکند، اما بعضی افراد ممکتن است در پی تغيير جهت گيری جنسی خود و يا ديگری ( برای مثال والدين در پی درمان فرزند خود) باشند. بعضیها گزارش می دهند که توانسته اند جهت گيری جنسی ارباب رجوع خود را از همجنسگرايی به دگرجنسگرایی تغيير دهند. دقت کافی در اين گزارشات چند مسئله را(Client) بر ملا می کند: بسياری از اين ادعاها فبل از آنکه از طرف دانشمندان و محققان بهداشت روانی مطرح شده باشند، از سوی یکسری سازمانها با ايدئولوژی و ديدگاه معينی نسبت به گرايش جنسی، مطرح شده اند، همچنين خود پروسه درمان و نتائج آنها آنطور که بايد و شاد ثبت و ظبط نشده اند و مدت زمان تحت نظر داشتن ارباب رجوع( و پيگيری نتائج درمان - م.) بسيار کوتاه بوده است. در سال 1990 انجمن روانشناسان آمريکا اعلام کرد که مدارک و شواهد علمی نشان نمی دهند که درمان (تغيير جهت گيری جنسی - م.)اثر دارد و تلاش برای درمان ميتواند بيشتر مضر باشد تا سودآور. مسئله اين است که عوض کردن و تغيير (جهت گيری جنسی- م.) عوض کردن عاطفه، احساس رمانتيک جنسی و باز ساخت تلقی فرد از خود و هويت اجتماعی اوست. با اينهمه در حالی که بعضی از ارائه کنندگان خدمات بهداشت روانی برای تغيير جهت گيری جنسی تلاش می کنند، ديگران اخلاقی بودن اين تلاش برای تغير گرايشی که اختلال نيست و در عين حال برای هويت شخصی بسيار مهم است، را مورد پرسش قرار می دهند. زنان و مردان همجنسگرائی که به معالجه رو می آورند، خواستار تغيير جهت گيری جنسی خود نيستند. همجنسگرايان ممکن است به همان دلائلی بدنبال مشاوره روانی باشند که هر کس ديگری. تازه ممکن است آنها بدنبال کمک روانی برای علنی شدن و يا برخورد با پيشدارويها، تبعيض و خشونت باشند. چرا کسب دانش و اطلاعات بهتر در باره همجنسگرائی برای جامعه ضرورت دارد؟ آموزش همگانی در باره جهت گيری جنسی و همجنسگرایی به احتمال زياد به نفی پيش فرضهای همجنسگرا ستيزانه می انجامد. اطلاعات صحيح و دقيق در باره همجنسگرائی بخصوص برای جوانانی که با هويت جنسی خود درگيرند، اهميت دوچندان دارد. ترس و واهمه از اينکه دسترسی به چنين اطلاعاتی بر جهت گيری جنسی شخص تآثير خواهد گذشت، اعتباری ندارد. |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
یه تالار تو لینکهای این وب هست که به همجنسگراها هیچ ارتباطی نداره اما من توش بحثهای مربوط به همجنسگراها رو مینویسم.از دوستان دعوت میکنم عضو این تالار بشن و با رعایت عفت کلام و جنبه های اخلاقی بحث ها رو تداوم بدن.اما یادتون باشه که این تالار هم مثل بقیه تالارها طابع قوانین جمهوری اسلامی ایران هست و باید جوانب کار رو تو بحثها در نظر داشت. برای ورود به تالار اینجا کلیک کنید.یا از طریق لینک "اگر میخوای دوست پیدا کنی بیا!!! از وب من مراجعه کنید. |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
مجموعه اشعار عطر مردانه فایل(پی.دی.اف) |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ميخوام همه همجنس گراها همكاري كنن.هر چه سريعتر.خصوصا لزبين هاي عزيز داستان زندگی خودتون رو و این که چطور همجنسگرا شدید رو تو یک صفحه بنویسید و به لینک بالا بفرستید ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ نمیدونم چرا ولی خیلی سخته بیان کردنش.آخه یکی نیست بگه چرا ما باید خودمون رو ثابت کنیم.تمام مدت این حرفها رو نزدم و الان که میخوام بیان کنم انگار نمیشه.اما چون حرکت قابل تحسینیه باید بتونم. سال اول راهنمایی بودم.حدود 12 سالم بود.شایدم کمتر.مثلا 11 سالو چند ماه.به طرز باور نکردنی شیطون و پر انرژی بودم.از اونجایی که محدودیتی تو دوستی با پسرها نداشتم پس راحت بودم.بی بند و بار نبودم اما در حد دوستی و شیطنت های خاص کودکانه خیلی شیطون بودم. اما!!! انگار اون پسر ها همبازیهای من بودن.هیچ احساسی به اونها نداشتم و از اونجایی که با وجود سن کمم از لحاظ جنسی کاملا بیدار بودم میتونستم احساس خودم رو درک کنم.زیاد با دختر ها هم دمخور نمیشدم.چون سریع از نگاهم فرار میکردن.در واقع از همون موقع متوجه شدم که تمایل به همجنسم دارم.میگشتم دنبال دخترهای خوشگل و خوش هیکل.با چند نفری هم دوست شدم.اما اونها از احساس من خبر نداشتم و رفتارهای من رو از روی شیطنت میدونستن.بهشون حرفی از تمایلم نمیزدم.اما وقتی وارد دبیرستان شدم انقدر این احساس تقویت شد که دیگه نمیتونستم غیر همجنسم رو قبول کنم.تمام دوران دبیرستان رو دنبال یه شریک میگشتم.با سه نفر ارتباط نزدیک داشتم.اینبار با کمال اعتماد به نفس بهشون تمایلم رو گفتم و اونها هم قبول کردن.اما گاهی اوقات میخواستن که تغییر جنسیت بدم اما من از جنسیتم راضی بودم. مهمترین اتفاقات زندگیم تو دبیرستان برام اتفاق افتاد.سال اول با دختری آشنا شدم که به خاطر شباهتم به بویفرندش خیلی بهم وابسته شده بود.ولی من اصلا نمیخواستم باور کنم که دوسش دارم.تا اینکه یه روز سر کلاس بعد از این که برگه امتحانم رو دادم و نشستم ناخوداگاه بهش خیره موندم.اصلا حواسم به اطرافم و زمان نبود.فقط داشتم بهش نگاه میکردم.بلند شد و رفت برگش رو داد.متوجه نگاه من شد.اومد جلومو دستمو گرفت و از کلاس کشیدم بیرون.دستم رو محکم گرفته بود و از پله ها میکشیدم پایین.هنوز حالم سر جاش نیومده بود.من رو برد تو حیاط پشت مدرسه که کسی به اونجا دید نداشت.یکی محکم خوابوند تو صورتم.هر کسی جز اون بود حتما میکشتمش اما اون روز انگار تازه به خودم اومده بودم.باور نمیشد بهش وابسته شدم.تکیه دادم به دیوار و یخ زده بودم.نمیتونستم حرکت کنم.با بوسه هاش آرومم کرد و انگار تازه داشتم گرم میشدم.بعد از اون ماجرا کم کم ازم فاصله گرفت.بعد از اون سال دوم با یکی دیگه از دوستانم رابطه برقرار کردم.اونم مثل خودم بود.اما ترنس بود.کسی به رفتارش شک نمیکرد چون درس خون بود و همه شیطنت هاش رو نادیده میگرفتن.دورانی که با اون بودم فشار روانی کمتری داشتم چون یکی بود عین خودم.یه روز تو کلاس بی هوا بلغم کرد و رفت تو گردنم.طبق معمول بچه های کلاس به کاراش خندیدن اما فقط من و اون میدونستیم چه خبره.یه مدت بعد جفتمون رفتیم سراق یکی دیگه.اینبار اون موفق بود و من... عاشق دختری شدم که دگرجنسگرا بود.شدید.یه روز سر کلاس همه داشتن به حرفای معلم میخندیدن برگشت و چشام بهش قفل شد.بعد از کلی خود خوری چون میدونستم قبول نمیکنه که با یه هومو باشه پس بهش گفتم اگه یه پسر بودم با من میموند؟!تنم از تو میلرزید. بعد از کلی نامه های عاشقانه و حرفای مهم و غیر مهم بعد از 4 سال دیگه اجازه نداشتم نه ببینمش نه صداشو بشنوم. این میون هم کلی ماجرا برامون پیش اومد که گفتنش عذابه پس نمیگم.شاید اگر لازم شد بگم. اما حالا با کسی هستم که دوسش دارم و امیدوارم اون هم همین احساس رو داشته باشه.
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بحثی در جهت هدفمند کردن فعالیتهای همجنسگرایان |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
عزیزی فرمودند:چرا با اینکه شما لز هستید اکثر عکسهایی که تو وب میزارین مربوط به گی هاست؟ جواب:من منظور خاصی از این کار ندارم.ممنون که انقدر دقیق هستید.ولی من متاسفانه دقت شما رو ندارم و به این موضوع توجه نکرده بودم. اما شاید بهتر باشه اینو بگم که تو قسمت اصلی وبم عکسی که برای وب تعریف شده عکس دو لزبین هست.درسته؟ |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
عزیزانی که تو پست قبلی برام کامنت گذاشتن.(لطفا به کامنت پست قبلی رجوع کنید) یکی از عزیزان گفت خیلی کثیفی!گرامی اون احساسی که شما نسبت به احساس من داری من هم به احساس شما دارم.حالم بد میشه به ارتباط دو غیر همجنس حتی فکر میکنم.اما هیچ وقت به خودم اجازه نمیدم اینطور راجع به شما اظهار نظر کنم چون شما با عقایدتون قابل احترامید. عزیز دیگه ای گفتن دعوامون نمیشه کدوم فاعل و کدوم مفعول باشیم؟!(البته لحنشون فرق داشت)گرامی این موضوع کاملا توافقیه.ارتباطات کاملا فرق داره.ممکنه کسی کاملا فاعل باشه پس دنبال کسی میگرده که کاملا مفعول باشه و بر عکس.و اکثر اوقات هر دو نفر هر دو نقش رو میپذیرن.یعنی هر دو نقش فاعل و مفعول رو ایفا میکنن.یا ممکنه تو بعضی از ارتباطاتشون یکی به طور کامل فاعل باشه و در ارتباط دیگرشون دیگری کاملا فاعل باشه.این کاملا به خواست و تصمیم شرکا ربط داره. اما بعضی از ارتباطات فقط جنبه عاطفی داره و هیچوقت به ارتباط جنسی نمی انجامه.که اینم به توافق دو طرف بر میگرده. |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
علی يک همـــ ـــجنــ ــــسگـــ ـــرای ايرانيــــــست
او در کنار ماست برای زنده ماندن در اتاقی نشسته ايم در [آدرس حذف شده] که محل زندگی اوست علی بسيار علاقه داشت برای توضيح شرايط همجنسگرايان در ايران… -علي:حتی خانواده من هيچ گونه احساسی برای فرزند خود نداشتند. و او از صدمات وارده به فک و دندان خود که از ضرب و شتم پدر خود و نيروهای مختلف پليس در ايران توضيح ميدهد -علي: شرايط بحدی بود که پدرم مرا تهديد به مرگ ميکرد و حتی بارها اقدام به انجام کرده بود علی از زمان کودکی متوجه آثار و اميال همجنسگرايانه در خود شده بود زمانی که او بيش از هفت يا هشت سال نداشت. پدر او در ناحيه بسيج [حذف شده] اشتغال و فعاليت داشت و به گفته علی پدر او عامل اصلی درگيری با نيروهاي پليس در تهران است. علی کمی بيشتر توضيح بده: او از سختی ها و نحوه خروجش از ايران را توضيح ميدهد که چگونه مجبور به محافظت خود بوده و اظافه ميکند که شرايط او به نحوي دشوارتر از ايران است و تحقيرات روزانه در خيابان و مدرسه هرگز پايان نيافت. |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
باز هم از دوستان گرامی خواهش میکنم که کامنت هاشون رو خصوصی نزارن.لطفا اجازه بدین که بتونم به نوشته های خودتون ارجاء بدم.درسته که عین نوشته هارو کپی میکنم اما بزارید در کنارش دوستان ما کامنت خودتون رو هم ببینن تا مطلب مستددل باشه. به دوستان پیشنهاد میکنم حتما به وبلاگ آقای محسن عزیزی سری بزنن. برای محسن گرامی تو وبشون کامنت گزاشتم که چرا تو سر فصلاشون موضوعی در مورد همجنسگراها نمیبینم.ایشون هم لطف کردن جوابی که در ذیل اوردم رو دادن. سلام محسن عزیز ممنون از تشریف فرمائیتون. تمایلات و احساست من مثل هر همجنسگرای دیگست.شاید هم یکم به احساسات غیر همجنس گراها شبیه باشه.زیاد درکش سخت نیست. گی هارو نمیدونم ولی میتونم تمایلات لزهارو توضیح بدم. احساس ما به همجنسامون به همون پاکی و لطافتیه که دوتا غیر همجنس دارن.حتی شاید شدیدتر.چون ماها کاملا به مسائل هم اشنایم.ریز زندگیهامون رو میتونیم کاملا درک کنیم.به خاطر در اقلیت بودن تشکل ما پابندی بینمون بیشتره.البته هستن کسایی که به خاطر هوس به سمت همجنس کشیده میشن اما من راجع به اون دسته ای حرف میزنم که آگاهانه راه زندگیشون رو انتخاب میکنن. گرایش ما به همجنسامون یه رجحان علمی و ثابت شدست.البته شما(محسن گرامی)باید بیشتر در مورد این موضوع بدونید. گاهی اوقات این مسائل انقدر پیش میره که یکی از زوجها برای تغییر جنسیت اقدام میکنه.البته اکثر همجنسگراها از جنسیتشون راضی هستن و اگر تحت فشارهای اجتماعی نباشن تغییر جنسیت نمیدن.یکیش خود من.اما وقتی حکم اثبات همجنسگرایی اعدام باشه هر کدوم از ما سعی در خلاصی از این وضع داریم.یکی تغییر جنسیت میده و دیگری سعی میکنه تا تو اجتماع طوری زندگی کنه که کسی نفهمه چه تمایلی داره. شاید سخت ترین قسمتهای زندگی ما در درجه اول پیدا کردن یه شریک و خلاصی از تنهایی باشه.اما مهمتر از اون آغاز و ادامه یه راه مشترکه.اکثر ماها تمایل به مستقل شدن و زندگی با شریکمون و حتی ازدواج کردن با اون داریم اما این موضوع خیلی با محدودیت روبه رو میشه. بیشتر جاهایی که راجع به همجنسگراها مطلب میزارن به این موضوع اشاره دارن که اکثر ماها تو قشر مرفه جامعه هستیم در صورتی که اینجوری نیست.درسته که قشر مرفه ما فعالیت بیشتری دارن اما اکثریت ما رو تشکیل نمیدن.میشه گفت ۵۰٪ همجنسگراها تو قشر متوسط رو به بالای جامعه هستن و ۵۰٪ مابقی متشکل از قشر متوسط میانه و قشر پایین و قشر مرفه است.اما به علت فعالتر بودن مرفهان این اشتباه به وجود میاد که همجنسگرایی یه موضوع مختص مرفه هاست. تماس با جامعه و مقبول واقع شدن از طرف اجتماع بهترین چیزیه که ما میخوایم.این که وقتی کسی میفهمه همجنسگراییم اولین چیزی که به ذهنش میرسه این نباشه که ما ایدز داریم.درسته که احتمال مبتلا شدن ما چند دهم بیشتره اما باید اعتراف بشه که ماها خیلی محتات تر از بقیه هستیم و دقت بیشتری تو روابطمون داریم. اما: تمایلات ما باعث سرکوب ما نمیشه و همیشه گروهی هستیم که به نوع زندگیمون افتخار کنیم و از این که بگیم لز هستیم یا گی هستیم احساس شرم نکنیم. امیدوارم کامل توضیح داده باشم.کلی سوال کردین و منم یه سری مطالب کلی رو گفتم. |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
|
|||||
|
|||||